{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی که شانه هایم

وقتی که شانه هایم
در زیر بار حادثه می خواست بشکند
یک لحظه
از خیال پریشانِ من گذشت :
"بر شانه های تو"

بر شانه های تو
می شد اگر سری بگذارم
وین بغض درد را
از تنگنای سینه برآرم
به های های
آن جان پناه مهر
شاید که می توانست
از بارِ این مصیبتِ سنگین
آسوده ام کند...
دیدگاه ها (۴)

براے به یاد آوردن یه نفر، ‌یه بهانه‌ے ڪوچیڪ ڪافیه، اما ڪے می...

💕 ﭘﯿﺮﯼ ﻣﯿﮕﻔﺖ:ﺍﮔﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻤﻮﻧﯽ ﺩﺭﺩﻫﺎﯼ ﺩﻟﺘﻮﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﮕﻮ...

واقعیت این است گاه هیچی را میخواهی و این بخشِ مهمی از زندگیس...

ﺩﻟﻢ ﭘُـــــــــــــﺭ ﺍﺳﺖ ....ﺩﯾﮕﺮ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ " ﻧﻤﯽ ﻧﺸﯿﻨﺪ "ﺣ...

نیاز داشتم آنجا که از شدت درد و اندوه کم آورده بودم و داشتم ...

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

‌˼ بِسۡـم‌ِرَب‌ِالْحُ‌ـسِی‍ـنۡ...˹🤍🕊️ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط