{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه ها

بچه ها
من دیشب تصمیم گرفته بودم زمانی که همه تو کارخونه خواب بودن بریم برون
از شانس دیشب خواب همه جز هاگی سنگین من مث چی از کارخونه زدم برون
خواستم برم ی جایی رو بگردم که گفتم برم جهنم
همون جایی که الستور هس اما
من مث کصخلا جلو در کارخونه داشتم راه می رفتم هی که چطوری برم جهنم اینا
ووووووووووو
یادم افتاد گاد هنو دوستمهه
پس خواستم از اون اجازه بگیرم اما اونم گف ن من امشب باید بر جهنم خسته شدم حوصلم گوزیده
راه کار بدین!
دیدگاه ها (۲۹)

کم کم داشتم احساس می کردم به چخ رفتی داش بلاخره پیدات شد

سلام ریکی کوچولو منننننننن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط