Part
Part⁵³
ا.ت ویو:
جونگ کوک دستشو دورم برد و گره زد و بو*سه ای روی موهام زد گفت
کوک:قول میدم همیشه پیشت باشم..
خودمو بیشتر بهش چسبوندم و عطر تلخش رو وارد ریه هام کردم..هیچ وقت دلم نمیخواست از پیشش برم...هیچ وقت ترکت نمیکنم قول میدم
چند دقیقه همون جوری مونده بودیم سرم رو عقب کشیدم و نگاهش کردم بر خلاف بار اولی که دیدمش خیلی فرق داشت هیچ وقت فکرش رو نمیکردم با یه قاب عکس وارد یه دنیای دیگه بشم و عاشق ارباب خودشیفته و مغرور اینجا بشم
کوک:فردا قراره بریم دیدن هانول و شب هم قراره اونجا بمونیم صبح اماده باش
ا.ت:باشه
فردا صبح وسایل ضروری رو ورداشتم و گذاشتم تو ساک..لباسمو پوشیدم و اماده رفتن شدم و قبل از اینکه برم بیرون دوربینی که هانول بهم داده بود رو برداشتم و رفتم سمت در اتاق و بازش کردم که دیدم جونگ کوک جلوی در وایستاده..یه کت شلوار مشکی تنش بود و موهاش رو مثل همیشه داده بود بالا..لبخندی بهم زد و اومد سمتم و ساک رو از توی دستم گرفت و رفت پایین منم پشت سرش رفتم..ساک رو گذاشت صندوق عقب ماشین و بعد درش رو بست اومد سمتم و در رو برام باز کرد لبخندی زدم و سوار شدم..جونگ کوک سوار ماشین شد و سمت مقصد حرکت کرد..توی راه بودیم که جونگ کوک گفت
کوک:قبل از اینکه بریم سمت مقصد اصلی میخوام ببرمت یه جای دیگه
سرم رو تکون دادم
مدت طولانی توی ماشین بودیم و به شدت خسته شده بودم..سرم رو به پشتی صندلی تکیه دادم چشمامو بستم که درجا ماشین ایست کرد..چشمامو باز کردم و نگاه اطرافم کردم یه دشت بزرگ با یه دریاچه بزرگ روبروش بود..خیلی قشنگ بود..سمت دریاچه رفتم و نگاهی به منظره روبروم کردم گفتم
ا.ت:اینجا خیلی قشنگه
جونگ کوک اومد کنارم و دستشو انداخت دور کمرم گفت
کوک:اره اینجا جای مورد علاقه ی منه
ا.ت:فکر کنم از الان به بعد بشه جای مورد علاقه ی دوتامون..
جونگ کوک خندید گفت
کوک:میدونستم از اینجا خوشت میاد
یک لحظه یاد دوربینی که اورده بودن افتادم سریع رفتم سمت ماشین که جونگ کوک گفت
کوک:کجا میری
ا.ت:الان میام
دوربین رو برداشتم و رفتم سمت جونگ کوک گفتم
ا.ت:بیا یه عکس یادگاری بگیریم..وایستا ازت عکس بگیرم
کمی رفتم عقب تر و دوربین رو اوردم جلو صورتم و از چشمیش نگاه کردم و دوربین رو تنظیم کردم و گفتم
ا.ت:اماده..¹.. ²..³
و عکس رو گرفتم و منتظر موندم تا عکس از دوربین بیاد بیرون مدتی کمی بعد عکس دراومد برش داشتم و تکونش دادم تا عکس واضح بشه..نگاهی به عکس کردم کردم گفتم
ا.ت:خیلی خوب شد
جونگ کوک اومد سمتمو گفت
کوک:دوربین رو بده به من تو برو وایستا
دوربین رو دادم بهش و رفتم ایستادم دوربین اورد جلو صورتش و گفت
کوک:اماده..¹..²....³
عکس رو گرفت رفتم سمتش گفتم
ا.ت:ببینمش
ادامه دارد
ا.ت ویو:
جونگ کوک دستشو دورم برد و گره زد و بو*سه ای روی موهام زد گفت
کوک:قول میدم همیشه پیشت باشم..
خودمو بیشتر بهش چسبوندم و عطر تلخش رو وارد ریه هام کردم..هیچ وقت دلم نمیخواست از پیشش برم...هیچ وقت ترکت نمیکنم قول میدم
چند دقیقه همون جوری مونده بودیم سرم رو عقب کشیدم و نگاهش کردم بر خلاف بار اولی که دیدمش خیلی فرق داشت هیچ وقت فکرش رو نمیکردم با یه قاب عکس وارد یه دنیای دیگه بشم و عاشق ارباب خودشیفته و مغرور اینجا بشم
کوک:فردا قراره بریم دیدن هانول و شب هم قراره اونجا بمونیم صبح اماده باش
ا.ت:باشه
فردا صبح وسایل ضروری رو ورداشتم و گذاشتم تو ساک..لباسمو پوشیدم و اماده رفتن شدم و قبل از اینکه برم بیرون دوربینی که هانول بهم داده بود رو برداشتم و رفتم سمت در اتاق و بازش کردم که دیدم جونگ کوک جلوی در وایستاده..یه کت شلوار مشکی تنش بود و موهاش رو مثل همیشه داده بود بالا..لبخندی بهم زد و اومد سمتم و ساک رو از توی دستم گرفت و رفت پایین منم پشت سرش رفتم..ساک رو گذاشت صندوق عقب ماشین و بعد درش رو بست اومد سمتم و در رو برام باز کرد لبخندی زدم و سوار شدم..جونگ کوک سوار ماشین شد و سمت مقصد حرکت کرد..توی راه بودیم که جونگ کوک گفت
کوک:قبل از اینکه بریم سمت مقصد اصلی میخوام ببرمت یه جای دیگه
سرم رو تکون دادم
مدت طولانی توی ماشین بودیم و به شدت خسته شده بودم..سرم رو به پشتی صندلی تکیه دادم چشمامو بستم که درجا ماشین ایست کرد..چشمامو باز کردم و نگاه اطرافم کردم یه دشت بزرگ با یه دریاچه بزرگ روبروش بود..خیلی قشنگ بود..سمت دریاچه رفتم و نگاهی به منظره روبروم کردم گفتم
ا.ت:اینجا خیلی قشنگه
جونگ کوک اومد کنارم و دستشو انداخت دور کمرم گفت
کوک:اره اینجا جای مورد علاقه ی منه
ا.ت:فکر کنم از الان به بعد بشه جای مورد علاقه ی دوتامون..
جونگ کوک خندید گفت
کوک:میدونستم از اینجا خوشت میاد
یک لحظه یاد دوربینی که اورده بودن افتادم سریع رفتم سمت ماشین که جونگ کوک گفت
کوک:کجا میری
ا.ت:الان میام
دوربین رو برداشتم و رفتم سمت جونگ کوک گفتم
ا.ت:بیا یه عکس یادگاری بگیریم..وایستا ازت عکس بگیرم
کمی رفتم عقب تر و دوربین رو اوردم جلو صورتم و از چشمیش نگاه کردم و دوربین رو تنظیم کردم و گفتم
ا.ت:اماده..¹.. ²..³
و عکس رو گرفتم و منتظر موندم تا عکس از دوربین بیاد بیرون مدتی کمی بعد عکس دراومد برش داشتم و تکونش دادم تا عکس واضح بشه..نگاهی به عکس کردم کردم گفتم
ا.ت:خیلی خوب شد
جونگ کوک اومد سمتمو گفت
کوک:دوربین رو بده به من تو برو وایستا
دوربین رو دادم بهش و رفتم ایستادم دوربین اورد جلو صورتش و گفت
کوک:اماده..¹..²....³
عکس رو گرفت رفتم سمتش گفتم
ا.ت:ببینمش
ادامه دارد
- ۵.۵k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط