{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part⁵²

Part⁵²
جونگ کوک ویو:
اون نسبت به کلارا خیلی متفاوت تر بود اون از هر نظر از کلارا سر تر بود زیباییش..اخلاقش..اندامش..و البته..درونش..من عاشق این دختر روبروم شده بودم و این عشق با چیزی که بین منو کلارا بود خیلی فرق داشت..من اونرو عاشقانه میپرستیدم..چجوری انقدر یهویی عاشقش شدم..من که با خودم عهد بستمه بودم دیگه عاشق کسی نشم و کسی رو وارد قلبم نکنم ولی این دختر عهدی که بسته بودم رو شکست و وارد قلبم شد و منو عاشق خودش کرد
ا.ت ویو:
با ناراحتی نگاهش میکردم..اون خیلی سختی کشیده..از دست دادن پدرش و خیانت کسی که دوسش داره..دستمو برم پشت کمرش و اروم بالا پایین کردم..لبخندی بهم زد و منم یه لبخند گرمی تحویلش دادم که گفت
کوک:دیگه تو برام با ارزشی تو با اون فرق داری من اینو میدونم
دستشو گرفتم گفتم
ا.ت:مطمعن باش من مثل اون نیستم...
دوتا دستمو از بازو گرفت و کشیدم سمت خودش.. ایندفعه برخلاف دفعات قبلی من سمتش رفتم و همراهیش کردم..دلم میخواست ارومش کنم..اشوب توی دلش رو احساس میکردم..با ولع میبوسید..گرم و پر عطش..چشمامو باز کردم و به چشمای بستش نگاه کردم..حالا که فکر میکنم واقعا عاشقش بودم..
ازش اروم جداشم که اخرش ل*بامو توی حسار دندوناش گرفت و کشید..خمار نگاهم میکرد..هوا تاریک و سرد تر شده بود..جونگ کوک روی موهامو بوسید گفت
کوک:بیا بریم داخل هوا سرد شده
بعد از نرده ها پایین اومدم که دستمو گرفت و سمت عمارت رفتیم..
بعد از شام با جونگ کوک رفتیم توی باغ عمارت..دست همو گرفته بودیم و به سمت نا مشخصی میرفتیم..جونگ کوک دستمو با انگشت شصتش نوازش میکرد..بلاخره ایست کرد..اینجا روشن بود و تابی وسط درخت ها خود نمایی میکرد..سمت تاب رفتم و روش نشستم...جونگ کوک اومد پشتم ایستاد و اروم هولم داد..نگاه بالا کردم اسون پر از ستاره بود و درخت های بلند جلوی اون همه ستاره هارو میگرفتن..همون جور که نگاه اسمون میکردم به جونگ کوک گفتم
ا.ت:میگم.
کوک:اسممو بگو
ا.ت:جونگ کوک اگه یه روزی من اینجا رو ترک کنم چی؟
کوک:تو هیچ وقت قرار نیست اینجا رو ترک کنی
ا.ت:من به خاست خودم نیومدم اینجا و اتفاقی بود و ممکنه که اتفاقی هم از اینجا برم
جونگ کوک ساکت مونده بود که گفتم
ا.ت:ولی اگه از اینجا هم برو هیچ وقت فراموشت نمی کنم تا اخر عمرم به یادت میمونم
ولی بازم جونگ کوک ساکت بود و تاب رو هول نمیداد..با پام تاب رو نگه داشتم و ازش پیاده شدم و رفتم سمت جونگ کوک و گفتم
ا.ت:جونگ کوک!
نگاهم نکرد
ا.ت:جونگ کوک!
نگاهم کرد چهرش رنگ غم گرفته بود که گفت
کوک:امیدوارم هیچ وقت منو ترک نکنی
دستامو دورش حلقه کردم وبغلش کردم گفتم
ا.ت:امیدوارم و اینکه اگه برای همیشه اینجا بمونم"قول بده همیشه پیشم باشی"
جونگ کوک دستشو دورم برد و گره زد و بو*سه ای روی موهام زد گفت
گفت:
دیدگاه ها (۲)

Part⁵³ا.ت ویو:جونگ کوک دستشو دورم برد و گره زد و بو*سه ای رو...

Part ⁵⁴ا.ت ویو:ا.ت:ببینمشعکس رو نشونم داد لبخندی زدم نگاهش ک...

Part⁵¹ا.ت ویو:کوک:بعد از اون اتفاق سوگند خوردم نزارم اب خوش ...

Part⁵⁰ا.ت ویو:جعبه رو گرفتم و بازش کردم..یه ساعت مچی داخلش ب...

پرنسس من ۲۹

ویو ا. تکوک رفت و منم داشتم به این فکر میکنم که کوک برای ناه...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط