رمان شازده کوچولو

رمان شازده کوچولو

پارت ۳۲


... فردا صبح ...

دیانا: از خواب بیدار شدم سرم رو قفسه سینه ارباب بود آروم داشتم بلند میشدم که منو دوباره کشید تو بغلش خندم گرفته بود یه بار دیگه تلاش کردم که محکم تر از قبل منو گرفت

ارسلان :بچه بگیر بخواب هنوز زوده

دیانا: باصدای آروم خندیدم

ارسلان: یه دستمو زیره سرم گذاشتم و بهش نگه انداختم دست دیگمو دور کمرش پیچیدم

دیانا: ارباب چشاش خمار از خواب بود و پر از شیطنت سرم و انداختم پایین معلوم بود اوضاع داره یکم خطری میشه

ارسلان: دختره زرنگی بود از یه چیزایی سر درمی آورد قبل اینکه حرکتی بکنم از جاش بلند شد

دیانا: رفتم به طبقه پایین یه چیزی آماده کردم بخوریم
دیدگاه ها (۱)

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶²ویو: جونگ‌کوکچشم‌هام رو باز کردم...

پارت جدید..میگذرد..

پارت سیزدهم《مغازه》《Custom kiss》 ویو تهی...

وقتی دیر میای خونه(part 1)ساعت یک بامداد بود در کلاب رو پشت...

࿚ ! ࢠـډࢪ ۾َــںْ ، هـآࢪۅڇـیـࢪۅ ! ࿙# ℘ᾰԻт→❻-«همون روز وقتی پیش...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹.part:¹...

پارت ۳۴

The unwanted Roommate __________________________ویو پارک یور...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part #جونگکوکویو جونگک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط