رویای من
رویای من
پارت3
یعنی به علامت کمک میخوای دراز کرده بود جیمین تا همین الان هم تو شک بود چون هیچ اسیبی به مرد نرسیده بود برعکس جیمین که دستاش و سرش.... خون برداشته بود
جیمین دست مرده رو گرفت و به زور بلند شد
تهیونگ:(همون مرده) خوبین اقا
جیمین: بله ممنون
تهیونگ: ببخشید خیلی اسیب دیدین
جیمین: نه اشکالی ندا....
و از هوش رفت ولی تهیونگ از کمر جیمین کرفت و بغلش کرد تا نیفته براید اسلاید بغلش کرد و بدو بدو سمت بیمارستان میدوید
و بعد نیم ساعت به بیمارستان نزدیک اونجا رسید و بلند بلند داد میزد(SOS.SOS.SOS) تا یکی بیاد و کمکش کنه ولی خبری نبود تا اینکه یه پرستار همراه با دکتر به سمتش. دویدند
پرستار: دکتر بیاید ببریمشون
دکتر: برو تخت رو بیار
پرستار: چشم
تهیونگ: زود باش دیگه
بعد26مین پرستار تخت بیمارستان رو اورد و همراه با دکتر و تهیونگ جیمین رو روی تخت گذاشتن و دکتر جلو وایساد و پرستار هم پشتش و تخت را به حرکت در اوردند و با سرعت 80میدویدند و به اتاق رسیدند تو اتاق دوتا تخت بود رو یکی از تخت ها یه خانمی دراز کشیده بود و با یه نگاه میگی که خوابه ولی سرطان داره اونم وقتی5سالش بود تحت فشاری که پدر و مادرش براش میزاشتند و داداشی که بهش تج•اوز کرد و الان تو زندانه
جیمین روی تخت قرار دادند و دکتر دستمال رو میز را برداشت و شروع به تنیز کردن کرد و بخیه زدن
بعد30دقیقه:
دکتر دست از کارش برداشت و کش و قوصی به بدنش داد و رو به پرستار کرد و گفت:
دکتر: تموم شد وقتی بهوش اومد داروهاش رو بده و بگو تا 5روز مهمون ماست🙂
پرستار:............... ادامه دارد
شرط:
6لایک
3کامنت
پارت3
یعنی به علامت کمک میخوای دراز کرده بود جیمین تا همین الان هم تو شک بود چون هیچ اسیبی به مرد نرسیده بود برعکس جیمین که دستاش و سرش.... خون برداشته بود
جیمین دست مرده رو گرفت و به زور بلند شد
تهیونگ:(همون مرده) خوبین اقا
جیمین: بله ممنون
تهیونگ: ببخشید خیلی اسیب دیدین
جیمین: نه اشکالی ندا....
و از هوش رفت ولی تهیونگ از کمر جیمین کرفت و بغلش کرد تا نیفته براید اسلاید بغلش کرد و بدو بدو سمت بیمارستان میدوید
و بعد نیم ساعت به بیمارستان نزدیک اونجا رسید و بلند بلند داد میزد(SOS.SOS.SOS) تا یکی بیاد و کمکش کنه ولی خبری نبود تا اینکه یه پرستار همراه با دکتر به سمتش. دویدند
پرستار: دکتر بیاید ببریمشون
دکتر: برو تخت رو بیار
پرستار: چشم
تهیونگ: زود باش دیگه
بعد26مین پرستار تخت بیمارستان رو اورد و همراه با دکتر و تهیونگ جیمین رو روی تخت گذاشتن و دکتر جلو وایساد و پرستار هم پشتش و تخت را به حرکت در اوردند و با سرعت 80میدویدند و به اتاق رسیدند تو اتاق دوتا تخت بود رو یکی از تخت ها یه خانمی دراز کشیده بود و با یه نگاه میگی که خوابه ولی سرطان داره اونم وقتی5سالش بود تحت فشاری که پدر و مادرش براش میزاشتند و داداشی که بهش تج•اوز کرد و الان تو زندانه
جیمین روی تخت قرار دادند و دکتر دستمال رو میز را برداشت و شروع به تنیز کردن کرد و بخیه زدن
بعد30دقیقه:
دکتر دست از کارش برداشت و کش و قوصی به بدنش داد و رو به پرستار کرد و گفت:
دکتر: تموم شد وقتی بهوش اومد داروهاش رو بده و بگو تا 5روز مهمون ماست🙂
پرستار:............... ادامه دارد
شرط:
6لایک
3کامنت
- ۱.۶k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط