داستان کابوس عشق فصل۲ قسمت ۶
داستان کابوس عشق فصل۲ قسمت ۶
ادامه: سوزی هیچی نگفت و رفت و دوباره درستش کرد. سوزی: بفرمایید ایندفعه فکر کنم دیگه اوکی باشه. اون زنه خوردش و بعد قهوه رو ریخت رو لباس سوزی. سوزی از عصبانیت نمیدونست تو اون لحظه باید چیکار کنه و همه ی مشتری ها به سوزی نگاه میکردن. سوزی تو ذهنش: لعنتی. سوزی هیچی نگفت و رفت. اون مرد و یا همون پدر سوزی بلند شد و رفت پیشه سوزی. پدر سوزی: معذرت میخوام. سوزی: مهم نیست. پدر سوزی: راستش خانومه من یک بیماری داره. سوزی: آها....چه جالب راستش منم بچه بودم یک مریضی داشتم هرچی بزرگتر میشدم موهام سفید میشد. پدر سوزی یک لحظه شوکه شد. انگار که سوزی رو شناخته بود. سوزی ادامه داد: بعدش پدرم الکی به مامانم گفت که داره میره سفره کاری. ولی اون دروغ گفته بود اون به مامان من خیانت کرده بود. و الانم یه پسر داره. اون.....اون دیگه برای من پدر نیست. و من اونو هرگز پدر خودم نمیدونم. پدر سوزی: اوه....ام.....من نمیدونم واقعا باید چی بگم.بعدش رفت. سوزی داشت اشک میریخت. وبعد با صورت افسرده اومد بیرون. مایکل اومد پیشش و گفت: هی سوزی تو خوبی؟ سوزی: به به میبنم بلاخره اسمم رو صدا زدی. مایکل: حالا اینار رو ول کن. تو خوبی؟ سوزی: بد نیستم.
ادامه: سوزی هیچی نگفت و رفت و دوباره درستش کرد. سوزی: بفرمایید ایندفعه فکر کنم دیگه اوکی باشه. اون زنه خوردش و بعد قهوه رو ریخت رو لباس سوزی. سوزی از عصبانیت نمیدونست تو اون لحظه باید چیکار کنه و همه ی مشتری ها به سوزی نگاه میکردن. سوزی تو ذهنش: لعنتی. سوزی هیچی نگفت و رفت. اون مرد و یا همون پدر سوزی بلند شد و رفت پیشه سوزی. پدر سوزی: معذرت میخوام. سوزی: مهم نیست. پدر سوزی: راستش خانومه من یک بیماری داره. سوزی: آها....چه جالب راستش منم بچه بودم یک مریضی داشتم هرچی بزرگتر میشدم موهام سفید میشد. پدر سوزی یک لحظه شوکه شد. انگار که سوزی رو شناخته بود. سوزی ادامه داد: بعدش پدرم الکی به مامانم گفت که داره میره سفره کاری. ولی اون دروغ گفته بود اون به مامان من خیانت کرده بود. و الانم یه پسر داره. اون.....اون دیگه برای من پدر نیست. و من اونو هرگز پدر خودم نمیدونم. پدر سوزی: اوه....ام.....من نمیدونم واقعا باید چی بگم.بعدش رفت. سوزی داشت اشک میریخت. وبعد با صورت افسرده اومد بیرون. مایکل اومد پیشش و گفت: هی سوزی تو خوبی؟ سوزی: به به میبنم بلاخره اسمم رو صدا زدی. مایکل: حالا اینار رو ول کن. تو خوبی؟ سوزی: بد نیستم.
- ۹۸
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط