(Part6)
15 سال دروغ
{همون جایی که فکر میکنید خیلی خوب کسی رو شناختین دقیقا همون جا منتظر باشین که حسابی غافلگیرتون کنه}
5 سبتامبر2029
ساعت:12:05
هیما آمانه:
از خواب میپرم رو یه تخت گرم دراز کشیدم ولی درد شدی رو توی ران پای چپم حس میکنم نا له ای سر میدم میخوام دستمو تکون بدم و رانمو لمس کنم ولی نمی تونم صدای زنجیر ها دستمو نگاه میکنم دستام با زنجیر های اهنین که تیکه تیکه قرمز روشه بسته شده وایستا الان یادم میاد وقتی به جونگکوک رو مسخره گرفتم دو گلوله توی شکمم و ران پام زد از بی خونی بیهوش شدم "اخه یه آیدل چطور میتونه گلوله شلیک کنه؟مگه جونگکوک همیشه کیوت نبود؟"درد انگار تمومی نداره سعی میکنم با جادو زنجیر هارو نابود کنم ولی هیچ یعنی چی؟ دوباره امتحان میکنم بازم هیچی! نگو که این تیکه های قرمز زنجیر رو میارم کنار دماغم بو میکشم چشمانم گشاد میشود خون! یه انسان از کجا میداند که شیاطین نمی توانند زنجیر آهنی خونی رو پاره کنن این اصلا عادی نیست این پسر خاصه صدای بم اون منو به خودم بر می گردونه "این طور فکر میکنی آمانه؟" سرمو بر میگردونم روی یه صندلی کنار تخت نشسته پاهاشو باز کرده وستاشو درهم گره کرده با عصبی میشم هم از درد هم از اون"هی منو باز کن منو باز کن عوضی ولم کن" آخرین حرفم بیشتر شو جیغ بود بلند میشه و با قدم هایی عین شاه میاد جلو از این جور راه رفتنش متنفرم کنارم از بالا به من نگاه میکند وبا لحن بمی میگوید"اون موقعه که ادعات میشد باید فکر اینجاشم میکردی!" لعنت بر انسان برای همینه میگن اول طرفو بشناس بعد کارو بکن شوخی میکنی دیگه؟این چند روز اصلا انگار همه چی شوخیه مسخرست سعی میکنم ترسی که کم کم ازش به وجود آمده رو پنهان کنم لبخندی میزنم"خب از من چی میخوای؟"
_شوخی میکنی دیگه آمانه؟نمیدونی؟
+آها به دوست دختر نیاز داری؟ شرمنده پدرم از قبل برام نامزد تعین کرده
انگار عصبیش کردم کردم خوبه اگه انرژیم رو جمع کنم زمان رو برمیگردونم اصلا حوصله بودن باهاش رو ندارم میرم زمان بچگیش
+چیه نگاه میکنی؟
_دوباره خون ریزی کردی قضیش چیه انگار دست سمت چپتو هر چند دقیقه یه بار زخمی میکنی
+آها اون چیز خاصی نیست مال هزار سال پیشه قضیش
+خب نگفتیی؟
_آمانه چرا میخوای منو نجات بدی؟
+حتما باید بگم؟
_ بگو
+خب .. راستش نمی خوام نجاتت بدم اگه دلم میخواست شب همون جا خفت میکردم ولی به دوستم قول دادم
لبخندی میزند "همه ی اون کار ها رو به خاطر دوست خود خواهت که خودش تو خونه نشسته میکنی؟" لبخندم محو میشود بدون هیچ حالتی میگویم"مرده" جونگکوک با شیدن این جمله خشکش میزند به آرومی میگویم"اون یه آرمی دیونه ی تو بود" وقتی جمله آرمی را میشنود به آرومی میگوید"شرمنده" جنگکوک یه قدم نزدیک تر میشود و بادستاش یک تار مو که روی چشمم بود رو کنار میزند"شیطان چشم بنفش چطوری این کارو میکنی" متعجبم منظورش چیه که میگه "پدرت اصلا خوشحال نمیشه ببینه دخترش توسط من به تخت بسته شده!" یهو کنترل خودمو از دست میدهم و به خاطر عصبانیت تمام نیروی خودمو به جای تغییر زمان رو باز کردن زنجیر ها میزارم زنجیر ها پاره میشوند واز عصبانیت میخوام مشتی حواله صورتش کنم که دستمو میگیره ولبخندی میزنه "خوبه تا چند روز دیگه نمی تونی زمان رو برگردونی" همین که حرفشو میشنوم میفهمم چه غلطی کردم من تا چند روز دیگه نمی تونم از جادو استفاده کنم!"هی اگه خوب رفتار کنی هیچ کاری باهات ندارم پرنسس شیاطین!"
ادامه دارد...
#بنگتن
#بی_تی_اس
#آرمی
#اتحاد_آرمی_های_ایران
#بنگتن_بویز
#کیپاپ
#نامجون
#جین
#شوگا
#یونگی
#جیهوپ
#هوسوک
#جیمین
#وی
#تهیونگ
#جونگکوک
#جانگکوک
#بنفش
#استی
#هیونجین
#فلیکس
#چان
#بنگ چان
#استار
#سونگمین
#لینو
# انیمه
# بی تی اس
#گوجو ساتورو
#جوجوتسو کایست
#کره
#کیدراما
#کیدرامر
#بک
{همون جایی که فکر میکنید خیلی خوب کسی رو شناختین دقیقا همون جا منتظر باشین که حسابی غافلگیرتون کنه}
5 سبتامبر2029
ساعت:12:05
هیما آمانه:
از خواب میپرم رو یه تخت گرم دراز کشیدم ولی درد شدی رو توی ران پای چپم حس میکنم نا له ای سر میدم میخوام دستمو تکون بدم و رانمو لمس کنم ولی نمی تونم صدای زنجیر ها دستمو نگاه میکنم دستام با زنجیر های اهنین که تیکه تیکه قرمز روشه بسته شده وایستا الان یادم میاد وقتی به جونگکوک رو مسخره گرفتم دو گلوله توی شکمم و ران پام زد از بی خونی بیهوش شدم "اخه یه آیدل چطور میتونه گلوله شلیک کنه؟مگه جونگکوک همیشه کیوت نبود؟"درد انگار تمومی نداره سعی میکنم با جادو زنجیر هارو نابود کنم ولی هیچ یعنی چی؟ دوباره امتحان میکنم بازم هیچی! نگو که این تیکه های قرمز زنجیر رو میارم کنار دماغم بو میکشم چشمانم گشاد میشود خون! یه انسان از کجا میداند که شیاطین نمی توانند زنجیر آهنی خونی رو پاره کنن این اصلا عادی نیست این پسر خاصه صدای بم اون منو به خودم بر می گردونه "این طور فکر میکنی آمانه؟" سرمو بر میگردونم روی یه صندلی کنار تخت نشسته پاهاشو باز کرده وستاشو درهم گره کرده با عصبی میشم هم از درد هم از اون"هی منو باز کن منو باز کن عوضی ولم کن" آخرین حرفم بیشتر شو جیغ بود بلند میشه و با قدم هایی عین شاه میاد جلو از این جور راه رفتنش متنفرم کنارم از بالا به من نگاه میکند وبا لحن بمی میگوید"اون موقعه که ادعات میشد باید فکر اینجاشم میکردی!" لعنت بر انسان برای همینه میگن اول طرفو بشناس بعد کارو بکن شوخی میکنی دیگه؟این چند روز اصلا انگار همه چی شوخیه مسخرست سعی میکنم ترسی که کم کم ازش به وجود آمده رو پنهان کنم لبخندی میزنم"خب از من چی میخوای؟"
_شوخی میکنی دیگه آمانه؟نمیدونی؟
+آها به دوست دختر نیاز داری؟ شرمنده پدرم از قبل برام نامزد تعین کرده
انگار عصبیش کردم کردم خوبه اگه انرژیم رو جمع کنم زمان رو برمیگردونم اصلا حوصله بودن باهاش رو ندارم میرم زمان بچگیش
+چیه نگاه میکنی؟
_دوباره خون ریزی کردی قضیش چیه انگار دست سمت چپتو هر چند دقیقه یه بار زخمی میکنی
+آها اون چیز خاصی نیست مال هزار سال پیشه قضیش
+خب نگفتیی؟
_آمانه چرا میخوای منو نجات بدی؟
+حتما باید بگم؟
_ بگو
+خب .. راستش نمی خوام نجاتت بدم اگه دلم میخواست شب همون جا خفت میکردم ولی به دوستم قول دادم
لبخندی میزند "همه ی اون کار ها رو به خاطر دوست خود خواهت که خودش تو خونه نشسته میکنی؟" لبخندم محو میشود بدون هیچ حالتی میگویم"مرده" جونگکوک با شیدن این جمله خشکش میزند به آرومی میگویم"اون یه آرمی دیونه ی تو بود" وقتی جمله آرمی را میشنود به آرومی میگوید"شرمنده" جنگکوک یه قدم نزدیک تر میشود و بادستاش یک تار مو که روی چشمم بود رو کنار میزند"شیطان چشم بنفش چطوری این کارو میکنی" متعجبم منظورش چیه که میگه "پدرت اصلا خوشحال نمیشه ببینه دخترش توسط من به تخت بسته شده!" یهو کنترل خودمو از دست میدهم و به خاطر عصبانیت تمام نیروی خودمو به جای تغییر زمان رو باز کردن زنجیر ها میزارم زنجیر ها پاره میشوند واز عصبانیت میخوام مشتی حواله صورتش کنم که دستمو میگیره ولبخندی میزنه "خوبه تا چند روز دیگه نمی تونی زمان رو برگردونی" همین که حرفشو میشنوم میفهمم چه غلطی کردم من تا چند روز دیگه نمی تونم از جادو استفاده کنم!"هی اگه خوب رفتار کنی هیچ کاری باهات ندارم پرنسس شیاطین!"
ادامه دارد...
#بنگتن
#بی_تی_اس
#آرمی
#اتحاد_آرمی_های_ایران
#بنگتن_بویز
#کیپاپ
#نامجون
#جین
#شوگا
#یونگی
#جیهوپ
#هوسوک
#جیمین
#وی
#تهیونگ
#جونگکوک
#جانگکوک
#بنفش
#استی
#هیونجین
#فلیکس
#چان
#بنگ چان
#استار
#سونگمین
#لینو
# انیمه
# بی تی اس
#گوجو ساتورو
#جوجوتسو کایست
#کره
#کیدراما
#کیدرامر
#بک
- ۱۰.۸k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط