{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

╭────༺ ♕ ༻────╮

╭────༺ ♕ ༻────╮
#my_mistake
#part6
⋆┈┈。゚❃ུ۪ ❀ུ۪ ❁ུ۪ ❃ུ۪ ❀ུ۪ ゚。┈┈⋆
#اشتباه_من
#پارت۶


نگاهمون تو هم قفل شد و دیگه نمیدونستم دارم از ترس سکته میکنم با از خجالت....
_تکرارش کن!!
سونیک: چ-چی...
_ یه بار دیگه حرفتو تکرار کن!!
سونیک: م-من که چ-چیزی نگفتم...
_ تو خیلی ترسویی...
سونیک: و-ولم کن روانی!!
_ ولت کنم تازه گیرت آوردم
سونیک: ها!!
مچ دستمو گرفت و منو به خودش نزدیک تر کرد...
من از خجالت خودمو خم کردم و آروم لباسمو که رو زمین بود برداشتم...سرمو برگردونم که با صورتش که تقریبا چند سانتی م بود روبه رو شدم و آب دهنمو قورت دادم...چشمای قرمز و درخشانش و بوی عطر تلخش دیونم کرده بود و که آروم دستشو روی صورتم کشید...با حس کردن لمسش روی صورتم بدم مور مور شد و خودمو کشید عقب دستش همین جور میرفت پایین...صورتشو بم نزدیک تر کرد...میتونستم برخورد نفس هاشو رو صورتم حس کنم...نفسم بند اومده بود داشتم میمردم...
_ ببینم اصلا تا حالا کسی لمست کرده بود...
تو چشماش خیره شدم...میخواستم یه چیزی بگم ولی زبونم انگار قفل کرده بود...دستشو گذاشت زیر سرم و خودشو بم نزدیک تر کرد...


امی: سونیک!! سونیک!! باتوعم!!
سونیک: ها بله با من بودی...
تیلز: یه ساعت داریم صدات میزنیم کجایی...
سونیک: اوه هیچی فقط یکم فکرم درگیر بود...
روژ که بغل ناکلز نشسته بود و داشتن باهم خیلی چندش آور بستنی میخوردن روشو کرد سمتم و گفت...
روژ: دیشب نیومدی پارتی!!بگو ببینم کجا بودی خوشتیپ؟!
سونیک: خب راستش..
همه بم خیره شده بودن نمیدونستم چی بگم...
بگم دیشب یه روانی لخت تو اتاق دیده بودمو میخواست ازم لب بگیره...دنبال بهونه بودم میخواستم یه جوری بحثو عوض کنم...
امی: آها حتما ملمانت باز بت گیر داده و گفته نری درسته...
سونیک: هاع!! یعنی آره میدونی خیلی عصبانی شد وقتی بش گفتم برا همین دیگه نشود بیام شرمنده...
روژ: اوکی...ولی دفعه بعد خودم با مامانت حرف میزنم که بزاره بامون بیای...
سونیک: باشه حتما...
ناکلز: راستی بچه بگید امروز صبح کیرو دیدم!!
روژ: اوه آره داشت یادم می رفت...سونیک امروز هم اتاقیت شدو رو جلو در سالن دیدم...ببینم دیشبم اینجا بود؟! دیدیش؟!
سونیک: آره دیدمش دیشب اومده بود ببینم گفتی شدو اسمش اینه!!
روژ: آره شدو خارپشت...رشتش زبانه...
سونیک: اوه که اینطور...
امی: چه جوری بود ببینم باهم حرف زدید...
سونیک: نه راستش اون انگار زیاد اهل حرف زدن و اینا نبود...
کل بدن عرق کرده بود و لیوان قهوه داشت تو دستم میلرزید...حس میکردم دنیا داره دوره سرم میچرخه...
تیلز: چی شده حالت خوب نیست...
سونیک: آره یکم حالم بد شده...فکر کنم باید برم دستشویی...
امی: میخوای بری بخش پزشکی...
سونیک: نه من الان بر میگردم...
لیوانم رو گذاشتم رو میز و از بچه خدافظی کردم و از سالن غذا خوری رفتم بیرون...
تو دستشویی چند بار به صورتم آب زدم...چم شده چرا این جوری شدم...استرس داشتم و نمیتونستم لرزش دستامو کنترل کنم...سرمو بلند کردم تو آینده به خودم نگاه کردم...داغون بودم اصلا این حجم از استرس برا چیه...
با حوله صورتم رو خشک کردم و از تو کیفم یه مسکن در آوردم گذاشتم دهنم...میخواستم برگردم تو اتاقم و یکم استراحت کنم که در دستشویی باز شد و چند نفر اومدن تو...
اسکروج با اکیپش اومدن تو...چند تا شیشه مشروب دستشون بود برا همین انگار مست بودن...اهممیتی ندادم وسایلمو جمع کردم و از کنارشون رد شدم که یکی شون دستو گرفت و در حالی که مست بود بم گفت...
_هوی مگه کوری نمی‌بینی دارم رد میشم...
سونیک: ولی من نزدم بت
_ چرت نگو باع...هوی برو بچ بیای اینجا ببینید این نفله داره چی زر میزنه...
سونیک: ولم کن...
اسکروج و بقیه دار دستشم اومدن...خدایی -_- بخیال شید بابا من که کاری نکردم
اسکروج: خب خب بین چی اینجا داریم...
سونیک: بزارید برم...من کریتون نداشتم...
_ هع اینو باش...
اسکروج: به چه هیکلی..عجب چیزی افتاده تو تور مون...صبر کن میگم تو خیلی برام آشنایی بچه اسمت چی بود...ها! یادم اومد سونیک درسته
سونیک: ما اصلا همو نمیشناسیم...ولم کنید برم آشغالای عوضی...
اسکروج: نمیشناسیم!!...چرا ما خیلیم خوب همو میشناسیم...مگه نه سونیک
_ اسکروج میگی باش چکار کنیم...
یکی از اونا از جیبش یه تیغ کوچیک در آورد و اومد سمتم و بم به نیش خند زد
با دیدن برق تیغ شکه شدم و وحشت زده سعی کردم خودم رو از دستش بکشم بیرون...
سونیک: ن-نه!! می-میخوای چ-چیکار کنی!!!
_ میخوام یکم رو بدنت خط بکشم...
سونیک: نه نه خواهش میکنم بزارید برم!!
دیدگاه ها (۱۱)

رماناشتباه من رو دیگه ادامه نمیدم بایییییییییییییییییییییی...

رمانامو ادامه میدممممم

ادامه پارت پنجسونیک: اوکی پس بیاد بریم... برگشتیم و از امی و...

رنگیشو میخواین تو پیویم به این سوال پاسخ بدینوقتی دخترا میگن...

دلتنگ یک رفیق پارت ۲۷ ساعاتی بعد ....*دارن دنبال شدو میگردن ...

دلتنگ یک رفیق پارت ۲۹تیلز :دارین چی کار میکنین ؟ناکلز :این ا...

دلتنگ یک رفیق پارت ۲۱تیلز : دیگه امیدی نیست ...همه ساکتن.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط