{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سه شنبه94/12/25ساعت14:31

سه شنبه94/12/25ساعت14:31

چقدر بی کلاسی زیبا بود!
یادش بخیر قدیما که بی کلاس بودیم بیشتر دور هم بودیم و چقدر خوش میگذشت و هر چقدر با کلاس تر میشیم از همدیگه دورتر میشیم.
قدیما که بی کلاس بودیم و موبایل و تلفن نبود و واسه رفت و آمد وسیله شخصی نبود ، همیشه خونه ها تمیز بود و آماده پذیرایی از مهمونا و وقتی کلون در خونه در هر زمانی به صدا در میومد، خوشحال میشدیم؛ چون مهمون میومد و به سادگی مهمونی برگزار میشد.

آخه چون بی کلاس بودیم آشپزخونه ها باز (open) نبود و گاز های فردار و ماکروفر و……… نبود و از فست فود خبری نبود ، ولی همیشه بوی خوش غذا ادمو مست میکرد و هر چند تا مهمون هم که میومد، همون غذای موجود رو دور هم میخوردیم و خیلی هم خوش میگذشت.

تازه چون بی کلاس بودیم میز ناهارخوری و مبل هم نداشتیم و روی زمین و چهارزانو کنار هم می نشستیم و می گفتیم و می خندیدیم و با دل خوش زندگی می کردیم!!!!!!

امروز که فکر می کنم چقدر بی کلاسی زیبا بود!!!!!!!!! آخه از وقتی که با کلاس شدیم و آشپزخونه ها باز (open) شدن و میز ناهار خوری و مبل داریم و تازه واسه رفت و آمد همگی ماشین داریم و هم تو خونه تلفن داریم و هم آخرین مدل تلفن همراهو داریم و خلاصه کلی کلاسهای دیگه؛ مثل بخار پز و انواع زود پز و…….. داریم ولی دیگه آمد، ولی دیگه آمد وشد نداریم!!!!!!! چون خیلی با کلاس شدیم!!!!!! تازه هر از چند گاهی هم که دور هم جمع میشیم ، کلاً درگیر کلاسیم و از صفا و صمیمیت و دل و از همه مهمتر سادگی خبری نیست !!!!!!!

لعنت بر این کلاس که ما آدما رو اینقدر از هم دور کرده و اینقدر اسیر کلاسیم که خیلی وقتا خودمونم فراموش می کنیم!!!!!!

کاش کلاس توی مهربون بودن و عشق ورزیدن و با دل زندگی کردن، بود.
دیدگاه ها (۵۶)

چهارشنبه94/12/26ساعت15:07عشق،ثروت،موفقیتزنی از خانه بیرون آم...

چهارشنبه94/12/26ساعت23:17مردی گفت:وقتی همسرم را انتخاب کردم،...

دوشنبه94/12/24ساعت19:47ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﮔﺎﻭ ﭘﺎﺵ ﻣﯿﺸﮑﻨﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧ...

یکشنبه 94/12/23ساعت 20:16داستان فوق العاده زیبا ،حتما بخوانی...

پدر خوانده عاشق پارت ۴.

Change in time / p.3

𝒫𝒶𝓇𝓉 𝟨 گوشیم زنگ خورد گوشی رو از کیفم در آوردم دیدم یه تلفن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط