{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 پارت ۱۸ | «اتاق خالی»

🖤 پارت ۱۸ | «اتاق خالی»

صدای قدم‌ها از طبقه بالا می‌آمد.

کوک جلوتر از همه حرکت می‌کرد.

لانا پشت سرش و تهیونگ آخر صف بود.

به انتهای راهرو رسیدند.

درِ یکی از اتاق‌ها نیمه‌باز بود.

کوک دستگیره را گرفت.

در را باز کرد.

هیچ‌کس داخل اتاق نبود.

اما روی میز...

یک گوشی روشن قرار داشت.

تهیونگ:

— «این گوشی مال کیه؟»

کوک نزدیک شد.

روی صفحه فقط یک ویدیو باز بود.

دکمه پخش را زد.

تصویر دوربین مداربسته‌ی عمارت ظاهر شد.

لانا با دیدنش خشکش زد.

تصویر مربوط به همین امشب بود.

اما عجیب‌تر اینکه...

در ویدیو، کسی پشت سر آنها در راهرو ایستاده بود.

تهیونگ:

— «اون کیه؟!»

کوک ویدیو را متوقف کرد.

چهره شخص مشخص نبود.

کلاه و لباس تیره داشت.

لانا:

— «پس یکی وارد عمارت شده.»

کوک:

— «نه.»

لانا:

— «پس چی؟»

کوک به صفحه خیره شد.

— «این تصویر از دوربین داخلی ضبط شده.»

تهیونگ:

— «خب؟»

کوک آرام گفت:

— «دوربین داخلی سه ماهه خرابه.»

سکوت.

تهیونگ:

— «...من استعفا می‌دم.»

لانا:

— «الان وقت استعفا نیست! 😭»

ناگهان گوشی خاموش شد.

بعد یک پیام روی صفحه ظاهر شد:

«پیدام کنید، قبل از اینکه من پیداتون کنم.»

کوک فوراً به سمت در برگشت.

اما در...

قفل شده بود.

لانا:

— «کوک؟»

کوک دستگیره را کشید.

— «عقب برید.»

تهیونگ:

— «چرا؟»

کوک:

— «چون ما تنها نیستیم.»

از پشت دیوار...

صدای آرامی آمد.

تق... تق... تق...

سه ضربه.

بعد سکوت.

لانا آرام گفت:

— «این صدا از کجا میاد؟»

کوک به دیوار نگاه کرد.

— «پشت این دیواره.»

تهیونگ:

— «ولی پشتش اتاق نیست...»

کوک:

— «دقیقاً.»

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

🖤 پارت ۱۹ | «کسی پشت دیوار است»کوک چراغ‌قوه گوشی را روشن کرد...

🖤 پارت ۲۰ | «مرحله دوم»آژیر عمارت هنوز روشن بود.لانا و تهیون...

🖤 پارت ۱۷ | «پاکت سیاه»نیمه‌شب بود.عمارت کاملاً ساکت بود.لان...

😂 پارت ۱۶ | «رئیس واقعاً عصبانی شد»صبح روز بعد...عمارت عجیب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط