{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مجنون را دیدند روی خاک مینوشت :

مجنون را دیدند روی خاک مینوشت :

لیلی ، لیلی ، لیلی...

پرسیدند دیوانه چه میکنی؟

گفت :

چون میسر نیست من را کام او ،
عشق بازی میکنم با نام او !!!
دیدگاه ها (۱)

از من به تو نصیحت" تنهایی " را بلد باش .....باورش دشوار است ...

حـــــلال کنید دوستان

خدایا ♡اگہ یه روز فراموش کردم کہ خداے بزرگے دارمتو فراموش نک...

چہ دنیاےغریبےدارے اےدلچہ اندوه عجیبےدارےاےدلگمان ڪردمڪہ شادے...

پای سگ بوسید مجنون!!!خلق پرسیدند این چه کاری است؟گفت؛این سگ ...

تا که پرسیدم ز قلبم عشق چیست؟درجوابم این چنین گفت و گریست:لی...

دلم نمی خواهد رهایت کنم تو نیز دلت نمی خواهد اما سرنوشت ما ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط