{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انسانی معمولی‌ام من

انسانی معمولی‌ام من
از جسم و از خاطره
از خون و از فراموشی.
روی دوپایم حرکت می‌کنم،
با اتوبوس، با تاکسی، با هواپیما
چنان که شعله‌ی چراغ جوشکاری
وحشت‌زده
در من نفس می‌کشد زندگی ،
که شاید خاموش شود
به طرفه‌العینی.

درست مثل تو
از چیزهایی برآمده‌ام من
به یاد آمده و
از یاد رفته:
از صورت‌ها
از دست‌ها،
از سایبان سرخ ظهر
در پاستوس-بونز،
شادی‌ها، مردگان، گل‌ها، پرندگان
شعله‌ی عصرهای روشن
نام‌هایی که دیگر به خاطر نمی‌آورم
ابروها، نفس‌ها، لگن‌ها
سبدها، پرچم‌ها، موزها
همه
درهم آمیخته
عطر می‌پراکندند برافروخته
گر می‌گیرند‌ و
و مرا به قدم‌زدن وا می‌دارند.
دیدگاه ها (۱)

حال دلت چطوره ؟جدا ..سوال خوبیست .واقعا چگونهست .حال دلت ؟

یک آدم معمولی،درست مثل تو،زیر شصت امپراطوراز خیابان عبور می‌...

به به روح الروح السلام العلیکم ورحمته الله .

داستان بی پایان برج ودرخت .

انسانی معمولی‌ام مناز جسم و از خاطرهاز خون و از فراموشی.روی ...

•○● @AYEH_HAYEH_JONON ●○•🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم ...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

♥️🍃امشب از خدا❣برایت من چنین خواستم دلت آرام ، تنت سالمدعایت...

دیل بزنیم؟کسسردی،باهات حرف نمیزنم خودت دیل بزن"بجز دخترام"

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

«دکترینِ حَد؛ عملیاتِ بهرام محمدی علیه مافیا و مسئولانِ فاسد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط