ات نفس عمیقی کشید و نگاهش را از توپهای رنگی که روی زمین
ات» نفس عمیقی کشید و نگاهش را از توپهای رنگی که روی زمین پخش شده بودند، به سمت سه جفت چشم کنجکاو در طبقه بالا چرخاند. او لبخندی زد که باعث شد جیمین کمی تعجب کند. اکثر پرستارهای قبلی در همین لحظه یا گریه میکردند یا با عصبانیت استعفا میدادند.
ات در حالی که یکی از توپها را از روی زمین برمیداشت، رو به جیمین گفت: «من برای چالشهای سختتر از این هم آمادهام، آقای پارک. نگران نباشید.»
جیمین ابرویی بالا انداخت و با لحنی که رگههایی از تحسین در آن بود، گفت: «بسیار خب. اتاقت انتهای راهروئه. لباسهات رو عوض کن و بیا آشپزخانه. وقت ناهاره و اونا... خب، اونا ناهار خوردن رو تبدیل به یه صحنه جنگ میکنن.»
ات به اتاقش رفت و بعد از پوشیدن اونیفورم مخصوص پرستاری، به آشپزخانه بزرگ و مدرن عمارت رفت. صحنهای که میدید، دست کمی از هرجومرج نداشت.
مینو، قل اول که به نظر میرسید سردسته باشد، روی صندلی ایستاده بود و سعی میکرد با چنگال تکههای بروکلی را به سمت جیهو پرتاب کند. جیهو هم با استفاده از درِ قابلمه به عنوان سپر، قهقهه میزد. در این میان، سو-جون، قل کوچکتر که ظاهراً آرامتر به نظر میرسید، با دقت تمام داشت سس کچاپ را روی میز ناهارخوری میمالید تا نقاشی بکشد!
جیمین با کلافگی دستش را میان موهایش کشید و به دیوار تکیه داد: «میبینی؟ من حتی نمیتونم وادارشون کنم دو دقیقه روی صندلی بشینن.»
ات جلو رفت. او میدانست نباید از درِ دوستی وارد شود، حداقل نه در شروع کار. او با صدای بلند و قاطع، اما بدون داد زدن، گفت: «اوه! پس شما همون شوالیههایی هستین که پدرتون میگفت؟ ولی شوالیهها که با غذاشون بازی نمیکنن!»
سه قلوها ناگهان خشکشان زد و به سمت او برگشتند. مینو با نگاهی خیره گفت: «تو کی هستی؟ بازم یه پرستار لوس دیگه؟»
ات نزدیک میز شد، سس کچاپ را از دست سو-جون گرفت و گفت: «من فرماندهی جدید این آشپزخونهام. و هر کسی که بتونه ناهارش رو مثل یک شوالیه واقعی تموم کنه، اجازه داره به انبار مخفی من دسترسی پیدا کنه.»
جیهو با کنجکاوی پرسید: «انبار مخفی؟ توش چی داری؟»
ات چشمکی به جیمین زد و گفت: «چیزهایی که حتی پدرتون هم ازشون خبر نداره.»
جیمین با لبخندی محو شاهد بود که چطور سه قلوها، برای اولین بار در چند ماه گذشته، آرام روی صندلیهایشان نشستند. او با خودش فکر کرد: «شاید این دختر واقعاً با بقیه فرق داشته باشه.»
اما درست زمانی که آرامش برقرار شده بود، سو-جون با شیطنت به مینو نگاه کرد و ناگهان لیوان شیرش را "اتفاقی" به سمت لباس ات واژگون کرد...
ات در حالی که یکی از توپها را از روی زمین برمیداشت، رو به جیمین گفت: «من برای چالشهای سختتر از این هم آمادهام، آقای پارک. نگران نباشید.»
جیمین ابرویی بالا انداخت و با لحنی که رگههایی از تحسین در آن بود، گفت: «بسیار خب. اتاقت انتهای راهروئه. لباسهات رو عوض کن و بیا آشپزخانه. وقت ناهاره و اونا... خب، اونا ناهار خوردن رو تبدیل به یه صحنه جنگ میکنن.»
ات به اتاقش رفت و بعد از پوشیدن اونیفورم مخصوص پرستاری، به آشپزخانه بزرگ و مدرن عمارت رفت. صحنهای که میدید، دست کمی از هرجومرج نداشت.
مینو، قل اول که به نظر میرسید سردسته باشد، روی صندلی ایستاده بود و سعی میکرد با چنگال تکههای بروکلی را به سمت جیهو پرتاب کند. جیهو هم با استفاده از درِ قابلمه به عنوان سپر، قهقهه میزد. در این میان، سو-جون، قل کوچکتر که ظاهراً آرامتر به نظر میرسید، با دقت تمام داشت سس کچاپ را روی میز ناهارخوری میمالید تا نقاشی بکشد!
جیمین با کلافگی دستش را میان موهایش کشید و به دیوار تکیه داد: «میبینی؟ من حتی نمیتونم وادارشون کنم دو دقیقه روی صندلی بشینن.»
ات جلو رفت. او میدانست نباید از درِ دوستی وارد شود، حداقل نه در شروع کار. او با صدای بلند و قاطع، اما بدون داد زدن، گفت: «اوه! پس شما همون شوالیههایی هستین که پدرتون میگفت؟ ولی شوالیهها که با غذاشون بازی نمیکنن!»
سه قلوها ناگهان خشکشان زد و به سمت او برگشتند. مینو با نگاهی خیره گفت: «تو کی هستی؟ بازم یه پرستار لوس دیگه؟»
ات نزدیک میز شد، سس کچاپ را از دست سو-جون گرفت و گفت: «من فرماندهی جدید این آشپزخونهام. و هر کسی که بتونه ناهارش رو مثل یک شوالیه واقعی تموم کنه، اجازه داره به انبار مخفی من دسترسی پیدا کنه.»
جیهو با کنجکاوی پرسید: «انبار مخفی؟ توش چی داری؟»
ات چشمکی به جیمین زد و گفت: «چیزهایی که حتی پدرتون هم ازشون خبر نداره.»
جیمین با لبخندی محو شاهد بود که چطور سه قلوها، برای اولین بار در چند ماه گذشته، آرام روی صندلیهایشان نشستند. او با خودش فکر کرد: «شاید این دختر واقعاً با بقیه فرق داشته باشه.»
اما درست زمانی که آرامش برقرار شده بود، سو-جون با شیطنت به مینو نگاه کرد و ناگهان لیوان شیرش را "اتفاقی" به سمت لباس ات واژگون کرد...
- ۱۵.۲k
- ۱۶ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط