قسمت اول ورود به عمارت پارک

قسمت اول: ورود به عمارت پارک
باران تندی می‌بارید و «ات» (اسم دختر داستان) در حالی که لبه‌ی پالتویش را محکم گرفته بود، مقابل درِ بزرگ و آهنی عمارت ایستاد. او به عنوان پرستار جدید استخدام شده بود؛ شغلی که شنیده بود قبل از او ده نفر دیگر در کمتر از یک ماه از آن استعفا داده بودند.
در با صدای تیکی باز شد و او وارد سالن مجلل عمارت شد. سکوت عجیبی حاکم بود تا اینکه ناگهان صدای انفجار کوچکی از طبقه بالا آمد و به دنبال آن صدای خنده‌های ریز و شیطنت‌آمیزی بلند شد.
«اوه، پس بالاخره اومدید.»
ات سرش را چرخاند و با «جیمین» روبرو شد. او با پیراهن سفید نیمه‌بازی تکیه داده بود به نرده‌های پله و با لبخندی که بیشتر شبیه به هشدار بود، به او نگاه می‌کرد. جیمین پدر مجرد و جذابی بود که تمام شهر از ثروت و البته، پسرهای دردسرسازش حرف می‌زدند.
جیمین آرام پایین آمد و مقابل ات ایستاد: «امیدوارم اعصابت قوی باشه. مینو، جی‌هو و سو-جون... اونا منتظرتن. و باور کن، اونا از اون بچه‌هایی نیستن که با یه شکلات خام بشن.»
هنوز حرف جیمین تمام نشده بود که ناگهان یک سطل پر از توپ‌های رنگی از بالای پله‌ها درست روی سر ات و جیمین واژگون شد! سه جفت چشم شیطون از بین نرده‌های طبقه بالا به آن‌ها زل زده بودند و هر سه با هم زدند زیر خنده.
جیمین آهی کشید و در حالی که یک توپ پلاستیکی زرد را از روی شانه کتش برمی‌داشت، رو به ات گفت: «این خوش‌آمدگویی پسرهای منه. هنوزم می‌خوای بمونی؟»



می‌دونم خلاصه هست ولی خوب چند پارتی هستش دیگه
دیدگاه ها (۴)

ات» نفس عمیقی کشید و نگاهش را از توپ‌های رنگی که روی زمین پخ...

شیر سرد از روی پیش‌بند ات سرازیر شد و روی کفش‌هایش ریخت. سو-...

اومدیم با چند پارتی از جیمین عشق کای

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۸۴. صداي قدمهاي بلند جیمین او...

ات با دیدن آن صحنه، به جای اینکه شوکه شود، خنده‌ی کوتاهی کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط