{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سایه_ای_در_خانه_چئون

#سایه_ای_در_خانه_چئون
# part_38

در زیرزمین عمارت، اتاقی وجود داشت که یونا پیش‌تر حتی از وجودش خبر نداشت. جه‌هون درِ فلزی را با کارت مخصوص باز کرد. بوی کاغذ کهنه و گردوغبار به مشام می‌رسید. قفسه‌هایی پر از پرونده، فایل‌های مالی، و عکس‌های قدیمی در سکوت سرد اتاق ردیف شده بودند.

یونا با حیرت گفت: «این‌جا کجاست؟»

جه‌هون جواب داد: «آرشیو واقعی خانواده.»

«پس همه‌ی این مدت…»

«بله. خانواده‌ات خیلی چیزها را پنهان کرده‌اند.»

روی میز وسط اتاق، یک پوشه باز بود. جه‌هون آن را جلو یونا گذاشت.

داخل پوشه، نام پدرش دیده می‌شد. زیر آن، نوشته شده بود:

یونگ‌هو چئون — بررسی داخلی / تهدید امنیتی

یونا رنگش پرید. «تهدید امنیتی؟ پدر من؟»

جه‌هون گفت: «اون‌ها بعد از اینکه شروع به سؤال پرسیدن کرد، این‌طوری ثبتش کردند.»

یونا ورق‌ها را ورق زد. گزارش‌هایی از انتقال پول، ارتباط با شرکت‌های پوششی، و یادداشت‌هایی درباره‌ی «حذف شاهد» در آن بود.

و بعد، یک نام آشنا.

مادر یونا

دست یونا لرزید. «این یعنی چی؟»

جه‌هون آرام گفت: «مادرت فقط از این خانه نرفت. اون شاهدی بوده که نباید زنده می‌موند.»

یونا چند لحظه نتوانست حرف بزند.

«پس چرا منو نگه داشتند؟ چرا منو فرستادند بیرون و بعد…»

جه‌هون پاسخ نداد. اما نگاهش خودش جواب بود:

چون یونا هنوز برایشان فایده داشت.
دیدگاه ها (۰)

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_39ناگهان چراغ‌های آرشیو خاموش ش...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_37قبل از اینکه یونا جواب دهد، د...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_36یونا بی‌حرکت مانده بود.هه‌جون...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_15یونا متعجب پرسید: « این چطور؟...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_9یونا نزدیک‌تر شد.«تو داری کمکم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط