پارت دیوانه وار عاشق

پارت5 [دیوانه وار عاشق]

ات:نههه کمک لطفا کمک کن تورو خدا من دوست ندارم اینجوری بشه...
(چند مین بعد)
ب ات: بهوش اومده؟
بادیگارد: بله
ب ات: (در اتاق رو باز میکنه) میبینم بالاخره بهوش اومدی
ات: ولم کننننن ( جیغ) چی از جون من میخوای مگه من چی کار کردم..... منم میخوام زندگی کنم میخوام به ارزو هام برسم به کشور های مختلف سفر کنم میخوام درسم رو بخونم و یه کار پیدا کنم.... من هیچ دوستی ندارم...
ب ات: بسه دیگه خیلی داری حرف میزنی باید ادب شی بهت گفته بودم که

ات: نهههههه کمکککک نهههه ( جیغغغغ) عهههه نکننن

نویسنده: بابای ات به سمت کمد رفت از تو کمد یه شلاغ برداشت

ب ات: خب داشتی چی میگفتی

و شروع کرد به زدن ات......

ات: نکن نهههه (جیغ) مامان کمک نههه ...... هق هق ( صدای گریه) نکن .... هق مگه من ..هق چیکار کردم...

ات بی صدا گریه میکرد و نمیتونست کاری کنه..

(چند مین بعد)

ات: (صداش در نمیومد و داشت کمک کم از حال میرفت)

ب ات: بادیگار اینو بیار

بادیگار: چشم آقا

ات: لازم نکرده خودم میتونم بیام

(ات وارد اتاقش شد)

ات:آخه من مگه چی کار کردم (گریه خیلی زیاد)

(چند مین بعد)

سر تا پای ات خون بود از درد داشت میمرد رغت و یه دوش گرفت حال خوبی نداشت

ات: اشکال نداره اینا هرچی بگن من برام مهم نیست ادامه میدم هرچی هم که میخواد بشه من بی گناهم

(شب)

ات: وای فردا باید برم مدرسه ولی با این سر و وضع من نمیخوام.. ای خدااااا ولی من نمیخوام


مایل به پارت بعد=حمایت

آقا مغرم نمیکشه کمکککک حمایت کنید سرحال شم♡
دیدگاه ها (۶)

پارت۴ [ دیوانه وار عاشق]ات: باشه برو....... خب بریم درس بخو...

پارت۳ [دیوانه وار عاشق]ناشناس:(همون پسره) ددیو کوفت آنقدر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط