{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان دریای عشق

رمان دریای عشق
پارت ۵
( جهش زمانی به روز بعد ساعت ۵ )
ویو یونا
داشتم برای ساعت ۷ حاضر می شدم که دیدم رزی پیام داده
رزی : به نظرت چرا جونگ کوک بهت گفته برید بیرون
یونا : نمی دونم
رزی : نکنه عاشقته
یونا : غیر ممکنه
رزی : حیف شد . من بچه تو و تهیونگ رو تصور میکردم
یونا : رزی ! من هیچ کدوم رو کامل نمی‌شناسم
رزی : پس عشق در نگاه اول چیه ؟
یونا : دیگه از این فکرا نکن
پاشدم . یه لباس ساده و میکاپ سبک کردم . جونگ کوک جلوی در بود . سوار موتور شدم و حرکت کردیم
یونا : کجا میریم ؟
جونگ کوک : میفهمی
( جهش زمانی به ۱ ساعت بعد )
جونگ کوک: رسیدیم
جلوی یه کافه بودیم
جونگ کوک: اینجا کوچکترین و شیک ترین جهان ه
وارد کافه شدیم ، جونگ کوک عجیب شده بود .صندلی رو واسم عقب اورد و نشستیم
یونا : چرا اینجاییم ؟
جونگ کوک : از بچگی دوست داشتم که ما یکی بیام اینجا . فقط تو به فکرم رسیدی
یونا : چرا با تهیونگ نیومدی ؟
جونگ کوک: اون سرش شلوغه
ویو جونگ کوک
هی داشت پیجم میکرد . نمی تونستم بهش بگم عاشقشم ولی بهترین دوستم عاشقشه
. نمی‌دونم بین رفاقت و عشق کدوم رو انتخاب کنم
من یه قهوه و یونا یه شیرموز خوردیم
از کافه بیرون رفتیم . سوار موتور شدیم و یونا رو رسوندم خونش
ویو یونا
وارد خونه شدم . مادرم با بغض و چشماش خیس دوید سمتم ، بغلم کرد
همه روی مبل نشسته بودن ، کنارم مراقبم بود
مادرم آرام شد و آهی کشید
م/ی : از اولش بهت میگم ، شرکتی که از بابام به ارث گرفتم ، ورشکسته شده و من برای کمک گرفتن پیش رئیس شرکت اسب رفتم
رئیس شرکت قبول کرد ولی یه شرط داشت که که .. با تو ازدواج کنه . نگران نباش ! بهش گفتم که باید صبر کنه تا جواب دخترم رو بشنوم
یونا : اسمش چیه ؟
م/ی : تهیونگ وی

( شرط ها رو برسونید ، خودمم برای پارت بعد هیجان دارم )

شرط
لایک : ۴
کامنت : ۵
بازنشر : ۲

❤️ حمایت بشه ❤️
❤️ گزارش نشه ❤️
دیدگاه ها (۳)

پدر یونا = پ/یمادر یونا = م/ی پدر تهیونگ = پ/تمادر تهیونگ = ...

رمان دریای عشق پارت ۴ ویو یونا لونا : من به جای یونا میرم با...

رمان دریای عشق پارت 2 (‌جهش زمانی به ۷ روز بعد)ویو یونا رزی:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط