{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرهن چاک و غزل خوان و صُراحی در دست،

پیرهن چاک و غزل خوان و صُراحی در دست،



نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان،



نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست،



سر فرا گوش من آورد به آواز حزین،



گفت ای عاشق دیرینۀ من خوابت هست؟!


عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند،


کافر عشق بُود گر نشود باده پرست!
دیدگاه ها (۳)

بشنو از نِی چون حکایت می‌کند،از جدایی ها شکایت می‌کند، کز نی...

جوانی!رفتی زدستم، درخون نشستم؛جوانی!کجایی، چرا رفتی که من از...

در گل بمانده پای دل،جان می‌دهم چه جای دل،وز آتش سودای دل،ای ...

ای باغبان ای باغبان! در ما چه درپیچیده‌ای؟!گر بُرده‌ایم انگو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط