{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای دور ترین دور ترین دورترین یار

ای دور ترین دور ترین دورترین یار
باید بنویسم غزلی از غم بسیار

در هر نفسی یاد تو اندوه بزرگیست
در اینه ها خیره شدم بعد تو هر بار

ما هر دو از اندیشه ی بسیار شکستیم
بگذار رها گردم از این خانه ی غمبار

با هرنفسم یاد ؛ از اواز تو امد
باید بنوازم اثری با نفس تار

نقاش شوم رنگ کنم ظلمت شب را
شاید بکشم پنجره ای در دل دیوار

باید که تن از چشمه ی مهتاب بشویم
تا بشکند این بغض غم الوده ی تبدار

من پلک نبستم ، که تو از راه بیایی
شاید بدهی باز مرا وعده ی دیدار

افسوس که طی شد همه دوران جوانی
ای قافله ی عمر کمی دست نگهدار
دیدگاه ها (۱)

جاده بی راهه

قصه ی دوست داشتن ما اینگونه بودیکی بود یکی نبود ، بی خیال قس...

عاشقانه ها

@nphotography

جئون جانگ کوک فرشته ی آرمی هاگلدن مکنه کیوتی عشق من روزت مبا...

┄┉♡┉┄𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 برای تو، پگ جیمین؛ قشنگ‌ترین اتفاقِ یک روز پا...

همین که | ت | هر صبح درخیال منی حال هر روز من خوب

راستش تا قبل از اینکه مادر بشم، نمی‌فهمیدم «مادر» بودن یعنی ...

اگرچه برخی انقلابی نماها در میادین با پلاکاردهای تهمت

پارت ۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط