{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وحدت در عشق

وحدت در عشق

عاشقی به در خانة یارش رفت و در زد. معشوق گفت: کیست؟ عاشق گفت: «من» هستم. معشوق گفت: برو, هنوز زمان ورود خامان و ناپُختگان عشق به این خانه نرسیده است. تو خام هستی. باید مدتی در آتش جدایی بسوزی تا پخته شوی, هنوز آمادگی عشق را نداری. عاشق بیچاره برگشت و یکسال در آتش دوری و جدایی سوخت, پس از یک سال دوباره به در خانة معشوق آمد و با ترس و ادب در زد. مراقب بود تا سخن بی‌ادبانه‌ای از دهانش بیرون نیاید. با کمال ادب ایستاد. معشوق گفت: کیست در می‌زند. عاشق گفت: ای دلبر دل رُبا, تو خودت هستی. تویی, تو. معشوق در باز کرد و گفت اکنون تو و من یکی شدیم به درون خانه بیا. حالا یک «من» بیشتر نیست. دو «من»در خانة عشق جا نمی‌شود. مانند سر نخ که اگر دو شاخه باشد در سوزن نمی‌رود.

گفت اکنون چون منی ای من درآ نیست گنجایی دو من را در سرا
دیدگاه ها (۱)

عارفی قصد تشرف به حج داشت.فرزندش از او پرسید:به کجا میروی؟عا...

کلام آسمانی من شش چیز را در شش جا قرار دادم، ولی مردم آن را...

مردی در خواب با خدا مکالمه‌ای داشت: “خداوندا! دوست دارم بدا...

این دهان بستی دهانی باز شد تا خورنده ی لقمه های راز شد ل...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

صدای مهیب p16

«نفرت و عشق».📖 فصل اول – پارت دوم🚬 [از زبان پریسا]محکم دستمو...

پارت دوم | یک سقف، دو دشمندرِ عمارت با صدای بلندی پشت سرشان ...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت بیست‌وپنجم | آخرین رنگِ عشق ...

🦢 پارت سوم | ساقدوش‌هاسه روز تا عروسی مانده بود.خانه پر از ر...

بعضی از علائم آخرالزمان و نزدیکی ظهور امام زمان عجل اللهشکم،...

✅ متن سنگ قبر تعدادی از بزرگان تاریخ :▪️حافظ:بر سر تربت ما چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط