{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقمافیایمن پارت

#عشق_مافیای_من پارت۲۸
اون چویا نبود.... اون موهای بلوند.... اون قد بلند... پل ورلاین بود برادر ناتنیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پل: خوشحالم دوباره میبینمت مادمازل
☆گمشو گمشو گمشو از اینجا گمشو
پل: چرا؟من تازه امدم بانو
☆منو بانو صدا نزن گمشو از اینجا
ویو دازای:
یکم رفتم اونور تر از چوکی فکر میکنم یکم خستس
چند دقیقه بعد یه مرد مو بلوند دست چوکی رو گرفت اعصابم خورد داشت میشد ولی به چوکی اعتماد داشتم کاری نمیکنه ولی اون مرد خیلی بهش نزدیک شده...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پل: بانو اینقدر اذیت نکن
☆دستمو ول کن نمیخوام کسی ببینه رگارو
پل: چیشده؟ میترسی از اینکه قدرتت لو بره؟ بانوی خونین؟
☆چیکار میخوای کنی؟ هرچی بگی میگم باشه ولی ولم کن
پل؛ حالا شد یه چیزی
(نکته: توی گردن چوکی یه گردنبند مثل برای چویا بود ولی این گردنبند رو پل بهش داده بود که توش یه زنجیر جادویی بود که فقط پل میدونست کجاست)
پل؛ زنجیر توی گردنبند رو کشیدم که زانو زد جلوم*میخوام یه مدت از دازای جونت قرضت بگیرم.....







خماریییی برای پارت بعد۵ لایک
دیدگاه ها (۰)

#عشق_مافیای_من پارت۲۹اون... میخواد چیکار کنه؟ ــــــــــــــ...

#خواهر_عاشق_من پارت۲ساعت۱٠شب بود دازای رفته بود خونه توی مق...

#خواهر_عاشق_من پارت۱علامت یوکی☆سلام من یوکی اوسامو هستم ریی...

چند پارتی داریمممممم#خواهر_عاشق_منتعداد پارت: نامعلومکرکتر ه...

#عشق_مافیای_من پارت۲۶ویوی چوکی: دازای زنگ زد و رفتم پایین*دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط