{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من چه در وهم وجودم چه عدم دل تنگم

من چه در وهم وجودم چه عدم، دل تنگم
از عدم تا به وجود آمده ام، دل تنگم
راز گل کردن من، خون جگرخوردن بود
از درآمیختن شادی و غم دل تنگم
خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت!
من هنوز از سفر باغ ارم دل تنگم
گرچه بخشید گناه پدرم آدم را!
به گناهان نبخشوده قسم دل تنگم
حال، در خوف و رجا رو به تو بر می گردم
دو قدم دلهره دارم، دو قدم دل تنگم
نشد از یاد برم خاطره ی دوری را
گرچه امروز رسیدیم به هم! دل تنگم!
دیدگاه ها (۵)

شب به شب در خواب می آیی و فردا نیستیروشنم کن عاقبت سهم منی ؟...

ﺑﻌـــﺪِ ﻋﻤــــﺮﯼ ﺩﻭﺭﯼ ﻭ ﺩﻟــﻮﺍﭘﺴﯽﮔـﻢ ﺷﺪﻡ ﺩﺭ ﮐـﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ...

گل من اخم نکن، اخم تـو پایان من استغم تـو خاتمه ی چشمه ی بار...

یک نفر هرشب درونم با تو دعوا می کند عقده ی دلتنگیِ بعد از تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط