{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب به شب در خواب می آیی و فردا نیستی

شب به شب در خواب می آیی و فردا نیستی
روشنم کن عاقبت سهم منی ؟ یا نیستی؟
اشک،‌در آیینه ی مرداب وهمت را شکست
ماهِ من...آخر چرا اهلِ مدارا نیستی
بس که پرسیدم کجایی،گاه میخندم به خود
دور یا نزدیک... فرقش چیست؟ با ما نیستی
سردی اَت دارد زمستان را به اینجا می کشد
چلّه آوردی ولی، از جنسِ یلدا نیستی
یادمان دادند؛ از اول که دنیا بی وفاست
ای پری رو فکر کردم؛ اهلِ دنیا نیستی
غیرِ مجنون هیچ مردی طالبِ لیلا نبود
بس که مجنونم نفهمیدم که لیلا نیستی
پشتِ بغضم قایقی می سازم از شوقت ولی
شهری از افسانه ای...آنسوی دریا نیستی
سیب و زن پیدا نمی شد، آدمیّت باب بود
در سقوطم دست داری گرچه حوّا نیستی
لشگری از غم فرستادی به استقبال من
کاش می دانستم از اول که تنها نیستی
دور خود صد چاه می بینم،برادر بی شمار
خوش به حالت باشدای یوسف که اینجا نیستی
دیدگاه ها (۱۳)

ﺑﻌـــﺪِ ﻋﻤــــﺮﯼ ﺩﻭﺭﯼ ﻭ ﺩﻟــﻮﺍﭘﺴﯽﮔـﻢ ﺷﺪﻡ ﺩﺭ ﮐـﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ...

گمانم عاشقی هم مثل من خون جگر خوردهتو سنگی را رها کردی که بر...

من چه در وهم وجودم چه عدم، دل تنگماز عدم تا به وجود آمده ام،...

گل من اخم نکن، اخم تـو پایان من استغم تـو خاتمه ی چشمه ی بار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط