{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشت برایم شعر میخواند

🍂♥️

داشت برایم شعر میخواند
که پریدم میان یکی از مصرع ها و گفتم:
بوسه دارید؟
ابروهایش را گره زد و با لبخند
نگاهم کرد!

تکرار کردم شما بوسه دارید!؟
از آن بوسه ها که انتها ندارند!
که دوستت دارم هایم را لابه لایش بچشی و بفهمی!

از آن بوسه ها که دهانم را طوری پر کند
از گوشه ی لبهایم بچکد روی لباسم؛
گل کند،شکوفه بزند،بهار برسد!
از آن بوسه ها که تا ماه ها لبهایم را بچشم و با لبخند بگویم چقدر شیرینی!
خندید...

خندید و با چشم های بسته نگاهم کرد!
خندید و با لب بسته دیوانه خطابم کرد!
بلند گفت:دوستت دارم مجنون جان!

و من از خوشی میان شعری که میخواند
قافیه در قافیه،ردیف شدم!
زندگی انگار این بود؛
دو مصرع،کنار هم،یک شاه بیت!
با طعم بوسه!💋💋💋
دیدگاه ها (۰)

👌👌👌😔

🤣🤣چ مرد شجاعی 🤣🤣

وقتی میخواید از طرفتون بپرسید چرا از دستتون ناراحته مثل سعدی...

این عطش هرگز اگر پایان نگیرد، بهتر استاین سرِ شوریده هم ساما...

سرنوشت

پارت ۳۳:با تمام سرعتچیفویو با عجله بقیه یاگی سوبا رو مرتب کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط