{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#FALLEN.ECHOES

#FALLEN.ECHOES

Part 1

باران شدیدی می‌بارید.

قطرات باران با شدت به شیشه‌های بلند بیمارستان برخورد می‌کردند و صدای یکنواختشان در راهروهای ساکت پیچیده بود.

فیلیکس روی صندلی کنار اتاق ایستاده بود. دست‌هایش از شدت اضطراب می‌لرزید و نگاهش به در بسته اتاق دوخته شده بود.

سه هفته.

سه هفته از آن حادثه گذشته بود.

سه هفته از شبی که هیونجین میان خون و شیشه‌های شکسته پیدا شده بود.

پزشکان گفته بودند زنده ماندنش معجزه بوده است.

اما حالا مشکل دیگری وجود داشت...

حافظه‌اش.

فیلیکس سرش را پایین انداخت و انگشتانش را روی گردنبندی که زیر لباسش پنهان کرده بود کشید.

گردنبندی که سال‌ها پیش هیونجین به او داده بود.

ناگهان در اتاق باز شد.

پزشک بیرون آمد.

ـ آقای لی؟

فیلیکس سریع بلند شد.

ـ حالش چطوره؟

پزشک آهی کشید.

ـ از نظر جسمی بهتره... اما متأسفانه هنوز حافظه گذشته‌اش رو به یاد نمیاره.

قلب فیلیکس فشرده شد.

ـ یعنی... حتی منو هم یادش نیست؟

پزشک سکوت کرد.

همان سکوت کافی بود.

فیلیکس لبخند تلخی زد و تشکر کوتاهی کرد.

چند ثانیه بعد مقابل در اتاق ایستاده بود.

دستش روی دستگیره لرزید.

سال‌ها عاشق هیونجین بود.

سال‌ها.

اما حالا باید وارد اتاق کسی می‌شد که دیگر او را نمی‌شناخت.

نفس عمیقی کشید و در را باز کرد.

نور کم‌رنگ اتاق روی صورت هیونجین افتاده بود.

موهای تیره‌اش کمی بلند شده بودند و بانداژی دور سرش بسته شده بود.

هیونجین به سمت صدا برگشت.

چشم‌هایش برای لحظه‌ای روی صورت فیلیکس ثابت ماند.

فیلیکس سعی کرد لبخند بزند.

ـ سلام...

هیونجین چند ثانیه نگاهش کرد.

سپس آرام پرسید:

ـ شما... کی هستید؟

همان یک جمله کافی بود تا چیزی درون قلب فیلیکس بشکند.

اما لبخندش را حفظ کرد.

ـ اسمم فیلیکسه.

هیونجین ابروهایش را درهم کشید.

ـ ما همدیگه رو می‌شناسیم؟

فیلیکس هزار خاطره را در ذهنش مرور کرد.

تمام خنده‌ها...

تمام اشک‌ها...

تمام دوستت دارم‌هایی که هیچ‌وقت نگفته بود.

اما در نهایت فقط یک جمله گفت:

ـ آره...

و برای اولین بار بعد از سال‌ها، دروغ گفت.

ـ ما فقط دوست‌های قدیمی هستیم.
(ادامه دارد)









اگر دوست دارید براتون پارت ۲ رو بنویسم براتون بانوها اگر هم دوست ندارید بگید ننویسم








#Huynjin
دیدگاه ها (۲۷)

فرشته ها دارم دیگه واقعا ناراحت میشم🤧ما ۲۱۴ تا شده بودیم این...

رمان جدیر جای my fucker boss برای فرشته های نازم🫶🏻🎀😭اسم: FAL...

انقدر که ابن رمانم رو گزارش کردید دیگه نمی تونم ادامش بدم😭😭😭...

بین دو دنیاp3

#mafia.lover. part 3هیونجین نزدیک فیلیکس شد و دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط