جان کندن یعنی چه...
جان کندن یعنی چه...
دست و پا زدن لحظه ی مرگ؟
تو چه فکر میکنی.؟!
بگذار من بگویم...
جان کندن یعنی هیچ جا چراغی روشن نیست،
یعنی دراز بکشی و زل بزنی به حرکت عقربه های ساعت..
یعنی دیگر دهانت نچرخد به دوستت دارم ها
یعنی فقط خودت سوژه ی نوشته هایت باشی و بس!
بگویی هر چه بادا باد..
یعنی هیچ جا امن نیست.
هیچ جا دلت گرم نیست ...
یعنی دلت زار کسی را نمیزند!
جان کندن.. درست جاییست که ایستادی.. و تمام شده ای
جان کندن درست لحظه ایست که یقین میکنی تنهایی، و هیچ کس برایت نمانده!
جان کندن جاییست که فریاد میکنی.. اما هیچ کس بر نمیگردد تا ببیند تو را چه شده...!
جان کندن.. یعنی اخرین دقایق شب!
یعنی طلوعی دوباره
یعنی لبخندت زخم دارد
یعنی اینده یعنی چه..؟
و من هر روز دیروز را بازی میکنم!
جان کندن..
یعنی اتاقی که پنجره هایش را با روزنامه پوشاندی
یعنی من..!!
من که مدتهاست مصیبت نویس شده ام!
من سالهاست که جان میکنم..،
تو را نمیدانم.
دست و پا زدن لحظه ی مرگ؟
تو چه فکر میکنی.؟!
بگذار من بگویم...
جان کندن یعنی هیچ جا چراغی روشن نیست،
یعنی دراز بکشی و زل بزنی به حرکت عقربه های ساعت..
یعنی دیگر دهانت نچرخد به دوستت دارم ها
یعنی فقط خودت سوژه ی نوشته هایت باشی و بس!
بگویی هر چه بادا باد..
یعنی هیچ جا امن نیست.
هیچ جا دلت گرم نیست ...
یعنی دلت زار کسی را نمیزند!
جان کندن.. درست جاییست که ایستادی.. و تمام شده ای
جان کندن درست لحظه ایست که یقین میکنی تنهایی، و هیچ کس برایت نمانده!
جان کندن جاییست که فریاد میکنی.. اما هیچ کس بر نمیگردد تا ببیند تو را چه شده...!
جان کندن.. یعنی اخرین دقایق شب!
یعنی طلوعی دوباره
یعنی لبخندت زخم دارد
یعنی اینده یعنی چه..؟
و من هر روز دیروز را بازی میکنم!
جان کندن..
یعنی اتاقی که پنجره هایش را با روزنامه پوشاندی
یعنی من..!!
من که مدتهاست مصیبت نویس شده ام!
من سالهاست که جان میکنم..،
تو را نمیدانم.
- ۱.۵k
- ۱۲ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط