{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 114・⁠]⁠ᕗ

هیچ وقت تو زندگیم انقدر احساس هیجان و سرزندگی نداشتم
سرخوش و پرانرژی بودم و تو قصر چرخ میزدم
همه در تکاپوی عروسیم بود عروسی من.. من و جونگکوک
با شوق خندیدم و چرخ زدم
ایستادنم برابر شد با فیس تو فیس شدن با یه چهره فوق عصبی و قرمز شده. توماس..
لبخند گشادم کمی کوچیک شد.
خشن گفت : اینجا چه خبره؟ این شلوغي ها واسه چیه؟
-معلوم نیست؟
عصبی گفت : فرض کن نیست.
با اعتماد به نفس و محکم و پرشوق لبخند زدم و گفتم : فردا روز عروسیمه..
با غیض گفت : عروسسسیت؟
-بله...عروسیم... با جونگکوک.
لبخند خبیثی زدم و گفتم : اون شب مهمونی باهاش آشنا شدی...
و از کنارش رد شدم که بازوم رو محکم گرفت.
اخمی کردم و با درد به بازوم نگاه کردم و گفتم : داری چه غلطی میکنی؟
با خشم و از لای دندوناش گفت : تو خواب ببینی با اون دکتره
ازدواج کنی...
با خشم گفتم : فعلا که دارم تو بیداری میبینم
و با غیض بازوم رو از دستش بیرون کشیدم و بی توجه به قیافه
قرمز و خشنش ازش فاصله گرفتم که صداش پشت سرم اومد : اگه
من شاهزاده فرانسه ام بیداریت رو تبدیل به خواب میکنم وایستا و
ببین
با غیض برو بابايي گفتم و بهش محل ندادم مردک بیشعورگاو...
پروي نفهم..انگار باید از این اجازه میگرفتم
ظهر خیاط برای گرفتن اندازه هام براي لباس عروسم اومد.
شیطون روی چارپایه و ایستاده بودم و سیبی رو گاز میزدم وهی
وول میخوردم و میخندیدم
مامان هم کمی عقب تر ایستاده بود و به دیوونه بازی هام میخندید
-میخوام دامنش پر پف باشه.
خیاط : چشم پرنسس
-میخوام دامنش چندین لایه و حریر باشه.
مامان شیطون گفت : قراره داماد عزيزمو دغ بدي؟
با شرم خندیدم
خیاط : چشم پرنسس دامن پر پرپف و چندین لایه
-وای خدای من جونگکوک تو کت و شلوار مشکی فوق العاده جذاب
میشه.
و با شیطنت و عشق گفتم : تو هر چیزی فوق العاده میشه...
دیدگاه ها (۶)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 217♡⁠。⁠)⁩اونم خ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 223♡⁠。⁠)⁩بابا ج...

پارت ۴۲چند ماه بعد، همه چیز آرام‌تر شده بود.جونگکوک از رهبری...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))Part:20(ویو لارا)وقتی که جونگکوک ...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۷ — شریک جرمجونگکوک در رو باز کرد.ـ بالا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 221♡⁠。⁠)⁩جونگکو...

★彡   Part 27 彡★ پس اونم گرمش بود. عالیه!حالا میتونم بدون این...

رمان : تا وقتی که عاشقت بشم

🕷️ ᴘᴀʀᴛ 4 | راز مرد عنکبوتیاز اون شب چند روز گذشته بود.نیویو...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط