{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخون شاید، خوشت اومد.

بخون شاید، خوشت اومد.
.
.
ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه . تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه . دست کردم تو آکواریوم درش آوردم . شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن . دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو . اینقده بالا پایین پرید خسته شد وخوابیـــد . دیدم بهترین موقع است تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. الان چند ساعته بیدار نشده یعنی فکرکنم بیدار شده دیده انداختمش اون تو ، قهر کرده و خودشو زده به خواب... این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند. دوستشون داریم و دوستمون دارند، ولی ما رو نمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می کنن!!!
دیدگاه ها (۳)

وقتی اومد، گفت: «من با همه فرق دارم. پناهت میشم، تکیه‌گاهت م...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗چند هفته گذشته بودرفتار جیمین کم‌کم تغیی...

دوباره پست کردم چون اطلاعات اوسی هام بود دوباره نوشتم سر این...

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

#آیا_ارواح_میتوان_زنده_شدPT:8میا چند ثانیه فقط نگاهش کرد«یعن...

پارت ۱۹۷

پارت ۱۹:خب فکر کنم عاشقت شدم! will l fill i love you

آخرین بحث پارت ۲۱

پارت پنجم: حقیقتی که پنهان مانده بودجونگ‌کوک هنوز برگه را در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط