{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وارث خورشید

وارث خورشید
پارت ۵

-بزار منم بیام.
+نه آکاری ،خطرناکه
اخم میکنم و میگم :《ولی من انجیرو را توی مبارزه شکست دادم تازه اون هاشیرای شعله هم هست.》
-نه آکاری بازم خطرناکه.
اشک توی چشمام جمع میکنم و میگم:《منم موخوام بیام.》
آهی میکشه و قبول میکنه.
همیشه این راه جواب داده.
چند ساعت بعد
مجبور شدم برای امنیتم شمشیر انجیرو را بیارم.
دو تا شیطان اونجا هستن و یک مرد که لباس نظامی پوشیده و کلی جسد(اصلا نمیرسه. جالبه🧐)
چقدر اون مرده شبیه بابا هست.
بابا از تنفس خورشید استفاده میکنه سر اون شیطان را میزنه و با اون مرده حرف میزنه.
-نه من نمیرم و انتقام میگیرم.
برمیگردم به سمت صدا.
یک شیطان. اون یک شیطانه‌.
چه گوگولیه.او خدا دندوناشو.
-آکاری!
بابا از پشت سرم داد میزنه.
او شیطان دستش را بالا میربره تا بهم حمله کنه.
نه حالا نه گوگولی.
با استفاده از شمشیر انجیرو و تنفس خورشید فرم اول والس سر اون دیو را قطع میکنم.
بدنش آتیش میگیره و متلاشی میشه.
به سمت بابام برمیگردم و میگم:《این هم از اولین شیطانی بود که کشتم!》
دیدگاه ها (۲)

اسم هاشون را یادبگیرند به خدا من سر وارث خورشید دردسر توضیح ...

شکار مجدد

زندگی جدید پارت ۴نزوکو سریع تر وگرنه دیر می‌رسیم. نزوک...

وارث خورشید پارت ۳ سه ماه میگذره من توی این سه ماه م...

وارث خورشید پارت ۲ سه روز گذشته. سه روز از رفتن مامان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط