با صدا زدنای یکی بیدار شدم.

با صدا زدنای یکی بیدار شدم.
_دختر پاشو گوشیت خودشو کشت انقد زنگ زد
+همممم، مگه ساعت چنده؟
_هشتو نیم
سریع رفتمو یه دوش پنج مینی گرفتمو اومدم لباسامو پوشیدم و ی میکاپ ریز کردم. چمدونم نبود. حتما هوسوک بردتش. ی یادداشت خداحافظی برای مامانو بابا نوشتم. رفتم بیرون و ماشین هوسوک رو دیدم. بابا براش خریده بود و منم این وسط همش حسودی میکردم.
اینقد خسته بودم ک خابم برد.
با حس اینکه ماشین وایساد بیدار شدم ولی هوسوکو ندیدم. در سمت من باز شد و منم چون ب در تکیه داده بودم شوت شدم پایین، با دستام از افتادنم جلوگیری کردم که مطمعنم زخم شدن
و انفجار هوسوک از خنده...
+بیشوووووور این چ کاری بوددددددد
_تا تو باشی انقد نخابی، ی ساعته منتظرم جنابالی بیدارشی، میدونستی رسیدیم؟
اینور و اونور و نگاه کردم ک یورا رو دیدم ک داره بدو بدو میاد طرفمون
¥سلام عشقمممممممم
بزور از بغلم درش اوردم. بعد سلامو احوال پرسی مارو ب خونه ای ک گرفته بود دعوت کرد
¥ببینم ایشون داداشته یا دوست پسرت؟
€ا.ت؟ ت اینجا چیکار میکنی؟
سرمو بردم بالا ک با یوگیوم مواجه شدم...
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
پارت ۳:)))
ˡᵃⁱᵏ¹⁰
ᵏᵃᵐᵉⁿᵗ¹⁰
دیدگاه ها (۱۷)

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

#بوسه_ای_از_شراب_شکلات#part1_ات*اول صب با صدای الارم گوشی بی...

تک پارتی از جونگکوک.

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

Cruel Love پارت۸ که صدای بابابزرگ اومد ماهم مجبور شدیم بریم ...

من عاشق یک مافیا شدم Part 3ات: ۲روز بهم وقت دادن... اگه ... ...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط