نام رمان : بالی برای پریدن

نام رمان : بالی برای پریدن

کاربر انجمن نودهشتیا S.Shahbazi : نویسنده
ژانر: تخیلی- عاشقانه
هدف: بعضی وقت‌ها بعضی آدم‌ها، در پوچی در بی‌هدفی غرق شدن. این‌جا دختریست که گذشته تلخی داشته، در زندگی هدفی نداره. بیشتر مواقع آدم به یک تلنگر نیاز داره تا راهش رو انتخاب کنه. تلنگرها در زندگی روزمره کوچک هستند. ولی در این رمان این تلنگر بزرگ تر از حد معموله!
خلاصه:
داستان درباره دو نفره یه مادر و یه دختر. مادری که زندگیش داره به چشم دخترش میاد و دختری که باید بفهمه چه به سر مادرش اومده؟!
مقدمه:
بال…
بعضی‌ها چه می‌دانند…
شاید یک کلمه سه حرفی بتواند زندگی یک نفر را متحول کند… پرواز
پرواز به کرانه‌ها…
کسی چه می‌داند…
شاید پرواز کردن بتواند زندگی یک معشوق را نجات دهد…
کسی چه می‎داند…

پیشنهاد ما

رمان چهار بعلاوه چهار | حدیث رسولی کاربر انجمن نودهشتیا

رمان خاکستر عشق | نیلوفر آبی کاربر انجمن نودهشتیا

نویسنده:
شهبازی (گربه سیاه) √
نام رمان:
بالی برای پریدن√
ژانر:
تخیلی – عاشقانه √
ناظر رمان:
S.H

پارت اول
سرم درد می‌کرد. چند دقیقه‌ای بود که به‌هوش اومده بودم ولی نمی‌دونستم چرا بیهوش شدم! زیر دستم نرمی خیلی زیادی رو حس می‌کردم. نرمی رو فقط زیر دست‌هام حس می‌کردم ولی زیر بدنم تیغ تیغی بود به طوری که دیگه صبرم تموم شد. یکی از چشم‌هام رو باز کردم از چیزی که می‌دیدم اون یکی چشمم خود به خود باز شد، باورم نمی‌شد. با این‌که یادم نمی‌آمد کجا خوابیدم اما مطمئن بودم که تو بیابون نخوابیدم. آخه با عقل جور در نمیاد!
کدوم ادم عاقلی تو بیابون که پرنده هم پر نمی‌زنه، می‌خوابه؟!
بلند شدم به لباس‌هام نگاه کردم. انگار از دره افتادم پایین!
لباس‌هام پاره وخاکی بود؛ اصلاً یه وضعی!
اگه رو شن هم غلط می‌زدم این‌طور خاکی نمی‌شد. به راه افتادم هرچی می‌رفتم به هیچ جا نمی‌رسیدم.
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d9%be%d8%b1%db%8c%d8%af%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۳)

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

عاف ابدی | آخرین خداحافظی یک نویسندهبالاخره رسیدم به جایی که...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۴ پارتغروب شده بود ...

پارت ۱۷

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم ۱۳

من خودم با چشم‌های خودم شاهد اون بخش از زندگیمم که اگه هرکسی...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.6 (روایت از زبان ا...

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴²ویو میکا_____اشک تو چش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط