{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

bad boyfriend

bad boyfriend
season : 1
part : ۹
کار ا.ت تموم شد و بدون اینکه با کوک حرفی بزنه رفت تو اتاق و رو تخت دراز کشید رفته بود تو فکر به این فکر می‌کرد که کسی که از بچگی اذیتش می‌کرد الان مواظبشه و نمیزاره اذیت بشه کسی که از بچگی مسخره س می‌کرد الان بخاطرش با یکی دعوا کرده و زخمی شدا همه‌ی این فکر ها تو ذهنش میچرخید اینکه دیگه اون حس نفرت بینشون نیست و حتی خودشونم دوست نداشتن همچین چیزی باشه اصلا دلشون نمیومد که همدیگرو مثل قبلنا اذیت کنن حداقل برا ا.ت اینطوری بود نه انگار کلا حس ا.ت نسبت به کوک عوض شده بود ا.ت از اول به عشق در نگاه اول اعتقاد نداشت ولی انگار همین بلا سر خودش اومده بود نمی‌دونست باید چیکار کنه نادیدش بگیره یا اینکه حرف دلشو گوش بده .ا.ت تو همین فکرا بود که خوابش برد
صبح
ا.ت از خواب بیدار شد ساعت ۱۲ ظهر بود چقد خوابیده بود خواست از جاش بلند شه که یه نامه رو میز کنار تختش دید نامه رو برداشت و خوند نامه کوک بود
'صبحت بخیر زیبای خفته چقد میخوابی حتما باید یه شاهزاده سوار بر اسب سفید بیاد بیدارت کنه...از فردا منتظر باش بیدارت میکنم...ا.ت من شاید یکم دیر بیام چون کارا تو شرکت زیاده یه چند روز من نبودم همه کارا به هم ریخته خواستم بگم اگه دیر اومدم بخواب منتظرم نمون
ا.ت که تمام مدتی که داشت نامه رو میخوند یه لبخندی رو لبش بود که یهو گفت
ا.ت : چرا باید منتظرت بمونم شاهزاده سوار بر اسب سفید ( با خنده )
دیدگاه ها (۰)

دوتا خبر دارم خوبو بدشون رو دیگه نمیدونم اول اینکه رمان ملکه...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هوا بارونی بود و صدای بارون ...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط