بین راه چمدان باز شد
بین راه چمدان باز شد
برگ ها میان زمین و آسمان پخش و پَلا شدند!
پاییز بُهت زده شد و
بغض چشمهایش شکست...
راز سالهای دور و درازم،ناگهان بر مَلا شد!
عاشقش بودم و هیچ نداشتم!
هیچ!!!
تنها دارایی ام،برگ بود و بارانی که
حالا بی وقفه می بارید...
برگ ها میان زمین و آسمان پخش و پَلا شدند!
پاییز بُهت زده شد و
بغض چشمهایش شکست...
راز سالهای دور و درازم،ناگهان بر مَلا شد!
عاشقش بودم و هیچ نداشتم!
هیچ!!!
تنها دارایی ام،برگ بود و بارانی که
حالا بی وقفه می بارید...
- ۵۹۶
- ۱۳ آذر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط