{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معدن را فراموش کن

معدن را فراموش کن
پیر مرد
دوستِ پیر من ...
بیا بریم .
امروز هم باید زندگی کنیم .
اما با چه توانی ؟
آه ، داری بهانه می آوری .
بهانه ، لاقل اکنون خوب نیست ، بهانه وقتی خوبه که توی تراس طبقه دوم یک ساختمان ، پشت انبوه گل های بوگونیا نشستی و باد به صورتت میخوره و صدای نوه هاتو می‌شنوی که توی خانه بازی میکنند .
و همان لحظه با بهانه ، روزهای بد دیروز و روزهای شاید بد فردا را تلقین می‌کنی به فراموشی ای که شاید سپرده باشد باد به تو و یا تحویلش گرفته باشی از صدای نوه هایت
...
دیدگاه ها (۰)

چه درد آور است قیافه اش وقتی عصبی هستم .جهان را میگویم ...مه...

نفس عمیق بکشیم .طوری که رگ های خونی پشت سرمان باد کند .و رگ ...

مسافرت روز سفر آغشته شده به خستگی می‌رسد ، و باید خسته مسافر...

نور می‌خیزد از پشت پنجره ای ، به سمت باغی تناور .که شاید زیب...

درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط