معدن را فراموش کن

معدن را فراموش کن
پیر مرد
دوستِ پیر من ...
بیا بریم .
امروز هم باید زندگی کنیم .
اما با چه توانی ؟
آه ، داری بهانه می آوری .
بهانه ، لاقل اکنون خوب نیست ، بهانه وقتی خوبه که توی تراس طبقه دوم یک ساختمان ، پشت انبوه گل های بوگونیا نشستی و باد به صورتت میخوره و صدای نوه هاتو می‌شنوی که توی خانه بازی میکنند .
و همان لحظه با بهانه ، روزهای بد دیروز و روزهای شاید بد فردا را تلقین می‌کنی به فراموشی ای که شاید سپرده باشد باد به تو و یا تحویلش گرفته باشی از صدای نوه هایت
...
دیدگاه ها (۰)

𝐎𝐧𝐞 𝐌𝐨𝐧𝐭𝐡 𝐖𝐢𝐭𝐡 𝐓𝐚𝐞𝐡𝐲𝐮𝐧𝐠 | یک ماه با تهیونگ𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد...

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

وقتی مریض بودی ولی …

پارت هجدهم«ساعتی که نباید از دست می‌رفت» 🕰️عکس هنوز میان انگ...

پارت دوم ماه‌ها گذشت.برای تهیونگ هر روز مثل صد سال می‌گذشت.و...

پارت :78ارباب زاده ....کل روز سوبین برنگشت شرکت و یونجون هم ...

ببخشید خدا جونم که هر وقت کارت دارم میام سراغت ❤️💚✿ ________...

سناریو درخواستی؛

مغز من چیزی را به یاد می آورد شبیه فیلم کازابلانکا وقتی که ر...

یاد تو....!✍️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط