معدن را فراموش کن
معدن را فراموش کن
پیر مرد
دوستِ پیر من ...
بیا بریم .
امروز هم باید زندگی کنیم .
اما با چه توانی ؟
آه ، داری بهانه می آوری .
بهانه ، لاقل اکنون خوب نیست ، بهانه وقتی خوبه که توی تراس طبقه دوم یک ساختمان ، پشت انبوه گل های بوگونیا نشستی و باد به صورتت میخوره و صدای نوه هاتو میشنوی که توی خانه بازی میکنند .
و همان لحظه با بهانه ، روزهای بد دیروز و روزهای شاید بد فردا را تلقین میکنی به فراموشی ای که شاید سپرده باشد باد به تو و یا تحویلش گرفته باشی از صدای نوه هایت
...
پیر مرد
دوستِ پیر من ...
بیا بریم .
امروز هم باید زندگی کنیم .
اما با چه توانی ؟
آه ، داری بهانه می آوری .
بهانه ، لاقل اکنون خوب نیست ، بهانه وقتی خوبه که توی تراس طبقه دوم یک ساختمان ، پشت انبوه گل های بوگونیا نشستی و باد به صورتت میخوره و صدای نوه هاتو میشنوی که توی خانه بازی میکنند .
و همان لحظه با بهانه ، روزهای بد دیروز و روزهای شاید بد فردا را تلقین میکنی به فراموشی ای که شاید سپرده باشد باد به تو و یا تحویلش گرفته باشی از صدای نوه هایت
...
- ۲.۲k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط