{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه درد آور است قیافه اش وقتی عصبی هستم

چه درد آور است قیافه اش وقتی عصبی هستم .
جهان را میگویم ...
مهتاب منفجر میشود و بارانی از گودی سیاه آسمان بر سرم می‌بارد .
هیچ چیزی بد نیست البته ، جز ترسی که هیچ یک از استخوان هام را راحت نمی‌گذارد از لرزش وحشیانه ای ...
گویی تیغ موکت بُری زیر عضلات شکمم گذاشتند و به بالا می‌کشند .
اینجا به یک آدم نیاز دارم .
تا فرآیند شکنجه شدن کامل شود .
دیدگاه ها (۰)

نفس عمیق بکشیم .طوری که رگ های خونی پشت سرمان باد کند .و رگ ...

انتهای آن را فهمیدم درست وقتی که در تاریکی بود هیچ چیز جز شر...

معدن را فراموش کن پیر مرد دوستِ پیر من ...بیا بریم .امروز هم...

مسافرت روز سفر آغشته شده به خستگی می‌رسد ، و باید خسته مسافر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط