چه درد آور است قیافه اش وقتی عصبی هستم
چه درد آور است قیافه اش وقتی عصبی هستم .
جهان را میگویم ...
مهتاب منفجر میشود و بارانی از گودی سیاه آسمان بر سرم میبارد .
هیچ چیزی بد نیست البته ، جز ترسی که هیچ یک از استخوان هام را راحت نمیگذارد از لرزش وحشیانه ای ...
گویی تیغ موکت بُری زیر عضلات شکمم گذاشتند و به بالا میکشند .
اینجا به یک آدم نیاز دارم .
تا فرآیند شکنجه شدن کامل شود .
جهان را میگویم ...
مهتاب منفجر میشود و بارانی از گودی سیاه آسمان بر سرم میبارد .
هیچ چیزی بد نیست البته ، جز ترسی که هیچ یک از استخوان هام را راحت نمیگذارد از لرزش وحشیانه ای ...
گویی تیغ موکت بُری زیر عضلات شکمم گذاشتند و به بالا میکشند .
اینجا به یک آدم نیاز دارم .
تا فرآیند شکنجه شدن کامل شود .
- ۱.۱k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط