{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نغمه میهن:

نغمه میهن:
زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد .


اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!


دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟


سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا آورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟


چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.
گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟
@
دیدگاه ها (۱۰)

امین@

مردم همیشه آماده اند تا دفعه بعد،دوباره گول بخورند

@

‌سوال حقیقی این نیستکه آیا زندگی پس از مرگوجود دارد یا خیر ؛...

ساحل من چپتر ۲ پایانی

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۷۰ویو املیا وقتی صدا رو دنبال کردم ...

Ice_cold_heart

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط