سناریو:بخاطر تو/پارت
سناریو:بخاطر تو/پارت
تومورا اومد سمتم و گفت"حرف آخرت؟" با نفرت گفتم"تو یه عوضی آشغالی" گفت"حرف قشنگی نبود" و دستش رو گرفت سمتم. چشمام رو بستم و آماده برخورد یه چیزی به سرم شدم. توی ذهنم گفتم"**ببخشید مامان ، ببخشید بابا ، ببخشید سسنسه ، ببخشید بچه ها** " و در آخر گفتم"ببخشید کاتسوکی..." و منتظر درد موندم. ولی چیزی به سرم نخورد. آروم چشمامو باز کردم و با جای خالی تومورا مواجه شدم.
چشمام تابوت رو گشت ولی اثری پیدا نکرد.چعو چشمم به بیرون تابوت افتاد. تو دریا. میدوریا و شیگاراکی داشتن اونجا مبارزه میکردن. یه نور امید تو قلبم تابید. میدوریا... بالاخره اومده بود. اگه چند لحظه دیر تر میرسیدی الان من مرده بودم. الان ما مرده بودیم. نجاتمون دادی.
با کلمه ((نجات دادن)) ناخودآگاه یاد کاتسوکی افتادم. چرخیدم سمتش. دیدم اج شات و جینیشت هنوز برای برگردوندنش تلاش میکنن. پاشدم و چند قدم رفتم سمتش. ولی خیلی خسته بودم. پس وسط راه بیهوش شدم و همونجوری افتادم رو زمین...
(موقعیت:تابوت آسمان) (زمان ۱۲:۳۶)
یه صدایی شنیدم. صدا میگفت"چشماتو باز کن هانا. چشماتو باز کن!" آروم چشمامو باز کردم وو دیدم جینیشت بالا سرمه. با دیدن من گفت"خداروشکر هانا. زنده ای"
یه اسپری آسم دستش بود. گفت"هاتسومه بهم گفت اسپری ات تو کلاهته. بیهوش شده بودی و نفس نمیکشیدی" بی حال گفتم" من چقدر بیهوش بودم؟ " گفت" تقریبا یه ساعت" از جام پریدم" یه ساعت؟!!" یهو نفسم گرفت و سرفه کردم. جینیشت زد پشتم و گفت"آروم باش. زخماتو بستم بریدگی هاتم بخیه زدم. حالا میتونی راه بری" پرسیدم"میدوربا کجاست؟" گفت"من نمیدونم"
یهو یه دروازه پشت سرمون باز شد. استاد آیزاوا از دروازه بیرون اومد و با دیدن من دوید سمتم. وقتی بهم رسید رو زانو هاش نشست و گفت"هانا!حالت خوبه" سرم رو تکون دادم و گفتم"بله استاد. خوبم" استاد گفت"باکوگو کجاست؟"
یهو یاد کاتسوکی افتادم. چرخیدم سمتش. هنوز هم اونجوری بیهوش افتاده بود. قلبم تیر کشید. استاد رد نگاهمو گرفت و به کاتسوکی رسید. رنگ از رخسارش پرید ولی سعی کرد خونسرد باشه. استاد گفت"هانا باید بریم. میدوریا به کمک نیاز داره" گوشام پیش استاد بود. ذهنم پیش میدوریا و نگاهم پیش کاتسوکی. نه غلطه. خودم پیش کاتسوکی بودم. گفتم"ولی کاتسوکی..." استاد گفت"وقت نداریم!پاشو" و دستمو کشید و برد تو دروازه. آخرین چیزی که گفتم این بود"برگرد... بخاطر من..."
تومورا اومد سمتم و گفت"حرف آخرت؟" با نفرت گفتم"تو یه عوضی آشغالی" گفت"حرف قشنگی نبود" و دستش رو گرفت سمتم. چشمام رو بستم و آماده برخورد یه چیزی به سرم شدم. توی ذهنم گفتم"**ببخشید مامان ، ببخشید بابا ، ببخشید سسنسه ، ببخشید بچه ها** " و در آخر گفتم"ببخشید کاتسوکی..." و منتظر درد موندم. ولی چیزی به سرم نخورد. آروم چشمامو باز کردم و با جای خالی تومورا مواجه شدم.
چشمام تابوت رو گشت ولی اثری پیدا نکرد.چعو چشمم به بیرون تابوت افتاد. تو دریا. میدوریا و شیگاراکی داشتن اونجا مبارزه میکردن. یه نور امید تو قلبم تابید. میدوریا... بالاخره اومده بود. اگه چند لحظه دیر تر میرسیدی الان من مرده بودم. الان ما مرده بودیم. نجاتمون دادی.
با کلمه ((نجات دادن)) ناخودآگاه یاد کاتسوکی افتادم. چرخیدم سمتش. دیدم اج شات و جینیشت هنوز برای برگردوندنش تلاش میکنن. پاشدم و چند قدم رفتم سمتش. ولی خیلی خسته بودم. پس وسط راه بیهوش شدم و همونجوری افتادم رو زمین...
(موقعیت:تابوت آسمان) (زمان ۱۲:۳۶)
یه صدایی شنیدم. صدا میگفت"چشماتو باز کن هانا. چشماتو باز کن!" آروم چشمامو باز کردم وو دیدم جینیشت بالا سرمه. با دیدن من گفت"خداروشکر هانا. زنده ای"
یه اسپری آسم دستش بود. گفت"هاتسومه بهم گفت اسپری ات تو کلاهته. بیهوش شده بودی و نفس نمیکشیدی" بی حال گفتم" من چقدر بیهوش بودم؟ " گفت" تقریبا یه ساعت" از جام پریدم" یه ساعت؟!!" یهو نفسم گرفت و سرفه کردم. جینیشت زد پشتم و گفت"آروم باش. زخماتو بستم بریدگی هاتم بخیه زدم. حالا میتونی راه بری" پرسیدم"میدوربا کجاست؟" گفت"من نمیدونم"
یهو یه دروازه پشت سرمون باز شد. استاد آیزاوا از دروازه بیرون اومد و با دیدن من دوید سمتم. وقتی بهم رسید رو زانو هاش نشست و گفت"هانا!حالت خوبه" سرم رو تکون دادم و گفتم"بله استاد. خوبم" استاد گفت"باکوگو کجاست؟"
یهو یاد کاتسوکی افتادم. چرخیدم سمتش. هنوز هم اونجوری بیهوش افتاده بود. قلبم تیر کشید. استاد رد نگاهمو گرفت و به کاتسوکی رسید. رنگ از رخسارش پرید ولی سعی کرد خونسرد باشه. استاد گفت"هانا باید بریم. میدوریا به کمک نیاز داره" گوشام پیش استاد بود. ذهنم پیش میدوریا و نگاهم پیش کاتسوکی. نه غلطه. خودم پیش کاتسوکی بودم. گفتم"ولی کاتسوکی..." استاد گفت"وقت نداریم!پاشو" و دستمو کشید و برد تو دروازه. آخرین چیزی که گفتم این بود"برگرد... بخاطر من..."
- ۲۰۳
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط