من و خدا سوار یک دوچرخه شدیم من اشتباه کردم و جلو نشستم
من و خدا سوار یک دوچرخه شدیم. من اشتباه کردم و جلو نشستم و خدا عقب
فرمان دست من بود و سر دوراهی ها دلهره مرا می گرفت
تا این که جایمان را عوض کردیم
حالا آرام شدم و هر وقت از او می پرسم که کجا می رویم؟
برمیگردد و با لبخند می گوید :
تو فقط رکاب بزن
فرمان دست من بود و سر دوراهی ها دلهره مرا می گرفت
تا این که جایمان را عوض کردیم
حالا آرام شدم و هر وقت از او می پرسم که کجا می رویم؟
برمیگردد و با لبخند می گوید :
تو فقط رکاب بزن
- ۳.۱k
- ۱۷ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط