{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من و خدا سوار یک دوچرخه شدیم من اشتباه کردم و جلو نشستم

من و خدا سوار یک دوچرخه شدیم. من اشتباه کردم و جلو نشستم و خدا عقب

فرمان دست من بود و سر دوراهی ها دلهره مرا می گرفت

تا این که جایمان را عوض کردیم

حالا آرام شدم و هر وقت از او می پرسم که کجا می رویم؟

برمیگردد و با لبخند می گوید :

تو فقط رکاب بزن
دیدگاه ها (۱)

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اندمثل آسمانی که امشب می...

من احساسی ام درک من مشکله ،عجینم باهرچی به جز فاصله ؛ ...

ارزش آدما به چیه؟ به قیافشون؟ به تیپشون؟ به پولشون؟ یا....دخ...

کجایی؟تو که نیستی همه میخواهند جای تو را پر کنند...بیا...به ...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۱۷از زبان اتاومدم پایین و حدود ۵ ...

Part7

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط