{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میبینم دوستان خیلی علاقه دارن که ادامه داستان رو بذارم،ای

میبینم دوستان خیلی علاقه دارن که ادامه داستان رو بذارم،اینک اداکه داستان خخخ
Super Stars:
بخش چهارم:
جونگمین:دوست دارید سورا خانوم؟رپر بودنو؟
سورا که نیشخند زده بود،سریع به حالت اصلیش برگشت و گفت:بله،دوست دارم.
-موق باشید.
-ممنون.
هیون بلند شد و یکم لباساشو مرتب کرد و گفت:پسرا دیگه بلند شید بریم،خانوما خسته ن باید یکم استراحت کنن.
پسرا خداحافظی کردن و رفتن.
دخترا از شادی شب خوابشون نبرد.
همه شب بیدار بودن جز سورا،سورا خواب هفت پادشاه برده بودش.
صبج زود بیدار شد و مثل همیشه یه لباس اسپرت شورتک و تا با بوت.موهاشو بست و رفت توی آشپزخونه.
همه وسایل آشپزی رو در اورد تا کیک بپزه.
اما انقدر سروصدا کرد که همه بیدار شدگ.
سوریو از اتاق اومد بیرون،یه پیراهن دخترونه بسیار زیبا به تن داشت با کفشای پاشنه دار،اومد داخل آشپزخونه سورا رو دید پرسید:سورا داری چیکار میکنی؟چرا این همه سروصدا میکنی!
سورا:بیدارت کردم؟ببخشید،داشتم وسیال آشپزی رو در میوردم تا براتون صبحانه کیک درست کنم :)
هیوری که داشت کش و قوس میومد و یه ساپورت و یه تونیک سبز رنگ پوشیده بود با کفشای تخت،از اتاق اومد بیرون اما نرفت داخل آشپزخونه.
سوریو برگشت و گفت:سورا میخواد برامون...
هیوری حرفش رو قطع کرد و گفت:داره برامون کیک درست میکنه،شنیدم.
سوریو:آهان،خب سورا من میرم تو به کارت برس.
-باش مرسی.
هیوری رفت تو اتاق شین جونگ و سوریو رفت تو اتاق یوری و بیدارشون کردن.
یوری شلوار جین و تی شرت پوشید و شین جونگ هم شلوار دمپا و یه تی شرت ساده.
همه دور هم نشسته بودن و صحبت میکردن،سورا هم متفکر به کتاب آشپزی برای درست کردن کیک نگاه میکرد.
همه کارا رو تک تک انجام دادن.
تو این مدت دخترا هم اسم گروه رو انتخاب کردن.
سورا با عجله اومد بیرون از آشپزخونه و گفت:دخترا بدووون من اسم انتخاااب میکنیید؟
یوری گفت:آره اسم گروه رو انتخاب کردیم تو هم دیگه باید قبولش کنی.
-نع منم میخواستم نظر بدم خب!
هیوری:دیگه ما انتخاب کردیم تو برو کیکت رو درست کن.
-کیک رو گذاشتم یک ساعت دیگه حاضر میشه.
شین جونگ:من گشنمه من صبحانه میخوااام،
سوریو:شنیدی که یک ساعت دیگه کیک آماده میشه تحمل کن.ما باید دستپخت سورا رو بخوریم.
یوری:نهههه مریض میشییییم.
سورا:تا دلتم بخواد،خیلی خوشمزه شده :-|
دیدگاه ها (۱۷)

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

☆‌عشق اجباری من✧P5ویو سوهامی‌خواستم جواب تهیونگ رو بدم که یه...

پارت ۸۲

تک پارتی تهکوک . ( هیچکدوم از اینها واقعی نیست )

سناریو قفل آبی پارت ۴

فیک:^فرشته ای در غلمرو دشمن^part:7 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط