{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


چو وحشی سر به زانو
دوش بودم در خیال تو

که شبها چیست شغلت ،
در کجایی، کیست پهلویت

دراین اندیشه خفتم
دیدمت در خلوتی تنها

قدح در دست و می درسر،
صراحی پیش زانویت

#وحشی_بافقی

دیدگاه ها (۱)

در جهان هر چه به اندازه بود یار کم است قدر ی...

‌هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانیکه هم نادیده می‌بینی ...

Novel panleo ♡ #part⁵⁷ ♡『 paniz 』دستاش بیش از حد پیشروی میکر...

P/2 یونگ شی:میفهمم پدر جان،میفهمم که خوبی همه ی ما رو می خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط