انتقام خونین√
انتقام خونین√
فصل دوم√
پارت۱۱√
شش سال بعد
ویویونگی
این مدت خیلی اتفاق ها افتاد،به بچه هام حسودی میکردم،از رومینا خواستگاری کردم،باهاش ازدواج کردم،والان چندروزه یکی از پسرام نزدیک دختر کوک میشه.
بچه اول:یونجون. هفت سالشه
بچه دوم دختره:یونجی. هفت سالشه
بچه سوم:یوجون. پنج سالشه
هیلا:شش سالشه
رومینا:یونجون بچه جون از بقل هیلا بیا اینورررررر.
کوک:بچتون خیلی پررو شده ها هی نزدیک دخترم میشههههههه.
یونگی:دختر خودتم بدش نمیاد!!.
یونجون:من می خوام بزرگ شدم با هیلا ازدواج کنم.
کوک:نهههههههه من دخترمو بهت نمیدم.
یونجون:مگه دست توعه.مال منهههه.
رومینا:یوجون مامان بیا بقلم.چی شده مامان؟؟.
یوجون:ممه.
رومینا:جانم بزرگ شدی!!.
یونگی:رومینا نمیدی بهشاااااا!!.
نازنین:ما میریم اتاق.
یوجون:ماماننننن ( گریه شدید)
رومینا:باشه باشه.پسرم گریه نکننن.
یونجون،یونجی:مامان اگه به یوجون بدی باید به ماهم بدییییی.
رومینا:باشه بریم اتاق.
نازنین:مارفتیم.
کوک:توکجا؟؟.
نازنین:یاااااا منم باید به هیلا شیر بدم.بایی.
ویو اتاق
رومینا:یااااا گاز نگیریددددددددد دونه دونههههههههه.
نازنین:بیچاره.
رومینا:ایییییییییی اروم تررررررررر.به قران نمیگیرمشون.
رومینا:اخیش یکی خوابید.بچه ها بزارید من بزارمش سرجاش بعد بیام.
یوجون:نهههههه شیررررررررر.
رومینا:صب کنننن.
نازنین:🤣🤣🤣.
هیلا:مامان چرا اینجوری میکنن؟؟.
نازنین:چندساله شیر نخوردن.
یوجون:چرا دیگه نمیاد؟؟؟.
رومینا:تموم شد بقیش فرداا.
یوجون:باش.
یونگی:بیا بیروننننن.خشک شدی!!!.
رومینا:بریم بیرون.
(لباس پوشیدن رفتن بیرون).
یونگ:من برای تو دارم وایسا(در گوشش).
یوجون:بابا مامانو اذیت نکن.فک نکن چون ابجی و داداشم خوابیده من نیستماااا.
رومینا:اره من پسر دارم.
یونگی:هع هع اره تو چهارتا پسر داری.
(بزرگ شدم یوجون جای مامانشپ گرفت مافیا شد،هیلا هم با یونجون ازدواج کرد،یونجی هم رعیس شرکت شد)
پایان.
خب بچه ها رمان تموم شد بااینکه گفتم دویا سه پارت دیگه تمومه ولی بخاطررمان دیگه ای که می خوام زودتر شروع کنم زود تموم شد.
فصل دوم√
پارت۱۱√
شش سال بعد
ویویونگی
این مدت خیلی اتفاق ها افتاد،به بچه هام حسودی میکردم،از رومینا خواستگاری کردم،باهاش ازدواج کردم،والان چندروزه یکی از پسرام نزدیک دختر کوک میشه.
بچه اول:یونجون. هفت سالشه
بچه دوم دختره:یونجی. هفت سالشه
بچه سوم:یوجون. پنج سالشه
هیلا:شش سالشه
رومینا:یونجون بچه جون از بقل هیلا بیا اینورررررر.
کوک:بچتون خیلی پررو شده ها هی نزدیک دخترم میشههههههه.
یونگی:دختر خودتم بدش نمیاد!!.
یونجون:من می خوام بزرگ شدم با هیلا ازدواج کنم.
کوک:نهههههههه من دخترمو بهت نمیدم.
یونجون:مگه دست توعه.مال منهههه.
رومینا:یوجون مامان بیا بقلم.چی شده مامان؟؟.
یوجون:ممه.
رومینا:جانم بزرگ شدی!!.
یونگی:رومینا نمیدی بهشاااااا!!.
نازنین:ما میریم اتاق.
یوجون:ماماننننن ( گریه شدید)
رومینا:باشه باشه.پسرم گریه نکننن.
یونجون،یونجی:مامان اگه به یوجون بدی باید به ماهم بدییییی.
رومینا:باشه بریم اتاق.
نازنین:مارفتیم.
کوک:توکجا؟؟.
نازنین:یاااااا منم باید به هیلا شیر بدم.بایی.
ویو اتاق
رومینا:یااااا گاز نگیریددددددددد دونه دونههههههههه.
نازنین:بیچاره.
رومینا:ایییییییییی اروم تررررررررر.به قران نمیگیرمشون.
رومینا:اخیش یکی خوابید.بچه ها بزارید من بزارمش سرجاش بعد بیام.
یوجون:نهههههه شیررررررررر.
رومینا:صب کنننن.
نازنین:🤣🤣🤣.
هیلا:مامان چرا اینجوری میکنن؟؟.
نازنین:چندساله شیر نخوردن.
یوجون:چرا دیگه نمیاد؟؟؟.
رومینا:تموم شد بقیش فرداا.
یوجون:باش.
یونگی:بیا بیروننننن.خشک شدی!!!.
رومینا:بریم بیرون.
(لباس پوشیدن رفتن بیرون).
یونگ:من برای تو دارم وایسا(در گوشش).
یوجون:بابا مامانو اذیت نکن.فک نکن چون ابجی و داداشم خوابیده من نیستماااا.
رومینا:اره من پسر دارم.
یونگی:هع هع اره تو چهارتا پسر داری.
(بزرگ شدم یوجون جای مامانشپ گرفت مافیا شد،هیلا هم با یونجون ازدواج کرد،یونجی هم رعیس شرکت شد)
پایان.
خب بچه ها رمان تموم شد بااینکه گفتم دویا سه پارت دیگه تمومه ولی بخاطررمان دیگه ای که می خوام زودتر شروع کنم زود تموم شد.
- ۸۰
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط