{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر_مهدوی

شعر_مهدوی
از غربتش میان گذرغصه میخورد
عابر اگر دم غروب غصه میخورد
دیگر کسی به خیمه‎ی او سر نمی‎زند
کشد‎ایستد خودش دم در غصه می‎خورد
خیلی ز دردهای گدا درد می خورد
بر حال ما شبیه پدر غصه می خورد
دنبال سوز ماست، به فکر نجات ماست
وقتی که می‎دهیم ضرر غصه می‎خورد
از دست شیعیان چقدر گریه می‎کند
از دست شیعیان چقدر غصه می‎خورد
ما بی ‎خیال بی‎کسی او شدیم و یار
در گوشه‎ای سحر به سحر غصه می‎خورد
او بانی زیارت کرب و بلای ماست
جامانده‎ایم ما ز سفر غصه می‎خورد
امروز هم دوباره به گودال رفته است
دارد برای نیزه و سر غصه می‎خورد
دیدگاه ها (۱)

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

دل پر از زخم ، نفس زخم ، رگ حنجر زخمگوشه ای درته گودال لب حن...

دل پر از زخم، نفس زخم، رگ حنجر زخمگوشه‌ای درته گودال، لب حنج...

شعر_مهدویبوی سیبِ حرم از سمتِ سحر می آیدقطعِ این فاصله از دس...

‍ شعر شهادت امام رضا علیه السلامحضرت آمین به زمین می خوردیا ...

پاره به پاره روی زمین قرص ماه ریختتا علقمه رسید ولی بینِ راه...

بوی بهشت می دهد دست دعای مادرم سجده پس از خدا برم بر کف پای ...

لشکری آمده تا سهم غنیمت ببرداز تنی غرقه به خون، جامه به غارت...

شعر_مهدویای واسط فیض دو سرا آجَرَکَ‌اللهوی حجّت حق؛ صاحب عزا...

مانده ام تنها سالار مضطر منبعد از تو شد خاك عالم بر سر منپس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط