{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت آخر

پارت آخر

ویو جیمین
اشکام رو پاک کردم و سوجین رو سریع بردیم بیمارستان که یه پرستاری امد

پرستار: بفرمایید ؟
جیمین:...د...دخترم....ح...حالش بده کمک کنین ( استرس)

ویو سوهو
پرستارا سریع سوجین رو بردن و همش دعا دعا میکردم سوجین چیزیش نشه کاش اینطوری نمیشود انقدر گریه کردم که اصلاً متوجه نشدم کی جلومه

بورام:(سوهو رو بغل کرد) عزیزم گریه نکن... مطمئنم سوجین چیزیش نمیشه
سوهو: امیدوارم (بغض)

۱ ساعت بعد
ویو جیمین
خیلی عذاب وجدان داشتم من چطور تونستم با فرشتم همچین رفتاری داشته باشم اگر من این طوری نمیکردم الان سوجین اینجا نبود خیلی حالم بد بود که دیدم دکتر داره میاد و هممنون رفتیم سمتش

جیمین: حال... دخترم...خوبه...ح...حالش طوره (نگران)
دکتر: حالشون خوبه.... ایشون بیماری های خاصی دارن؟
جیمین: تا جایی که من میدونم نه نداشته (استرس)
دکتر: طبق چیزایی که فهمیدم ایشون مشکل قلبی دارن و حمله عصبی بهشون دست داده و اینا زمانی که باهم ترکیب میشن که فرد فشار، استرس و افسردگی
رو باهم تجربه کنه و بعضی موقع ها هم باعث مرگ میشه.... لطفاً مراقبشون باشید
جیمین:( مات و مبهوت به دکتر نگاه کرد و بعد گفت) م...م... ممنونم
دکتر: خواهش میکنم تقریباً همین الان به هوش میان (و رفت)
بورام: واقعا که....ما چطور خانواده هستیم که دخترمون رو به این روز انداختیم (ناراحت)
جیمین: برای خودم متاسفم فکر نمیکردم انقدر اذیتش کردم که به این روز افتاده (گریه)
سوهو: (دست باباشو گرفت) بابا بهتره تو...اول بری پیشش (لبخند کم رنگ)
بورام:راس میگه
جیمین:باشه (لبخند)

ویو جیمین
اشکم رو پاک کردم و رفتم توی اتاق طولی نکشید که چشماش باز شد

سوجین: ب...بابا (بی جون)
جیمین: جانم... عزیزم جانم...عروسکم (بغض)
سوجین: هه... حالا که دارم میمیرم شدم عزیزم بابا (گریه)
جیمین: ببخشید عزیزم اشتباه کردم...منو ببخش (گریه)
سوجین: فکر کنم همه چیو فهمیدی
جیمین: چیو؟
سوجین: اینکه من مشکل قلبی داشتم و بعضی موقع ها حمله عصبی بهم دست میداد
جیمین: تو میدونستی....با اینکه میدونستی....هیچی نگفتی...چ...چرا نگفتی ( ناراحت)
سوجین: مگر مهم بود اصلا (گریه)
جیمین: معلومه که مهم بود....راستی نگفتی منو بخشیدی (کیوت)
سوجین: معلومه....بابا من خیلی دوست دارم (گریه)
جیمین: (سوجین رو بغل کرد و گفت) منم خیلی دوست دارم عروسکم
(که بورام و سوهو میان)
سوهو: اوووو پدر و دختری گرم گرفتین حسودیم شد عههه منم بغل میخوام (کیوت)

همه با حرف سوهو زدن زیر خنده
و به خوبی و خوشی زندگی کردن

پایان...🎀🍂

لطفاً نظرتون رو بگید 🤧
و حمایتم کنین خیلی دوستون دارم کیوتا 🙂😘
دیدگاه ها (۲)

حق تا ابد 🤌😂😂😂😂

واقعا یه چیزه دیگست 🛐🛐🛐🛐🛐🤧

پارت ۳چند دقیقه بعدویو جیمینوقتی به خودم اومدم فهمیدم چیکار ...

پارت ۱ویو جیمینسلام من پارک جیمینم ۱۶ ساله با بورام ازدواج ک...

ولی متاسفانه ا/ت کار خودش رو کرده بودجیمین سریع ا/ت رو با دس...

تک پارتی کوک✨✨ (وقتی مریض بودی و حواست به بچه نبود و اون میر...

ویو ات(پارتاخر) حالم خیلی بد بود ولی باید خودمو قوی نشون بدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط