{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی با تو آشنا شدم درخت مهربانیت آنقدر بلند بود که هرچه

وقتی با تو آشنا شدم درخت مهربانیت آنقدر بلند بود که هرچه بالا رفتم آخرش را ندیدم. معجون زیبایت آنقدر
شیرین بود که هر چه نوشیدم سیراب نشدم و دریای عشقت آنقدر وسیع بود که هرچه شنا کردم نتوانستم
آخرش را ببینم و سرانجام در آن غرق شدم
دیدگاه ها (۱)

↯بچــــــــــه بودیم کتاب میخوندیــــــــــم!صفــــــــــحه ...

↻خَستِه اَم اَز هَمه چیز،اَگَر مَرا دوست داری،به دَرگاه خُدا...

دســتـــانـــــــــــِ مـــــرا بـــگـــیــــــــــــــــ ــ...

هی فلانی می دانی ؟ می گویند رسم زندگی چنین است... می آیند......

وانشات تک پارتی جونکوگ وقتی حسودی میکنه

رمان عشق من واقعیه part 75 من حتا هنوز نفهمیدم کاملا به جونگ...

وقتی بهت خیانت میکنه p2ات: باشه بریم ویو فردا شب ات: رفتم سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط