{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت یک بخش دو

پارت یک بخش دو 🔞

آنیا و دامیان

آنیا به دیوار خورد و دامیان دستش رو کنار آنیا گذاشت دامیان صورتش رو نزدیک صورت آنیا کرد و اون رو بوسید.
بعد از چهل ثانیه دامیان صورتش رو برداشت و به صورت آنیا خیره شد و آنیا هم به صورت دامیان خیره شد ، بعد که از کافه بیرون اومدن دامیان حال خوبی نداشت و آنیا دست دامیان رو دور گردنش انداخت بردتش تو ماشین گذاشت و به خانه رفت.
روز بعد دامیان که یادش اومده بود با آنیا چکار کرده و اثر نوشیدنی اینکار رو کرده با سرعت دوید و به پیش آنیا رفت
دامیان : آنیا حالت خوبه؟ برای دیروز .... متاسفم زیاده روی کردم ببخشید.
آنیا : من خوبم در هر صورت ما سر قرار میریم خب اشکالی نداره خوشحالم.
دامیان ( سرخ شد ) : خب گفتم شاید اذیت شده باشی.
بکی : شما دوتا حتی تو مدرسه هم همدیگر رو ول نمی کنید ، راستی تبریک می گم آنیا همه چیز رو گفت نه تنها من بلکه به همه ی بچه ها همه شوکه شده بودن ترکوندید.
دامیان : آها ممنون
آنیا : دامیان بیا بریم سر کلاس الان کلاس شروع میشه.
آنیا و دامیان باهم به سر کلاس رفتن و همه بچه ها درباره ی اونها صحبت می کردن.
و....

فکرکنم امروز ۵ تا پارت گذاشتم شاید فردا نزارم حمایت کنید تا بازم بزارم❤️
دیدگاه ها (۰)

❤️❤️

مای هیرو آکادمی

پارت ۴ بخش یک ( پایان بخش یک )روز بعد که به کلاس علوم رفتم د...

پارت سه بخش یکآنیا و دامیانآنیا : می دونم اما من حسم رو بهت ...

رمان حسم به تو.... فصل2 بعد از دوست شدن

عاشق کسی شدم که ازش متنفرم!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط