{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پلیس در آستانه مافیا

پلیس در آستانه مافیا
پارت 35 و پارت آخر
ویو سنا
منتظر جونکوک بودم یه صدایی بالا از توی اتاقت آمد یه سایه توی اتاق بود خیلی ترسیده بودم
که یه صدایی از پشت سرم شنیدم
لیلا : سنا (اگه لیلا رو یادتون باشه دوست سنا بود )
سنا: ل.لیلا تو اینجا چیکار می‌کنی
لیلا : آمدم باهم بریم
سنا:من نمیام میخوام پیش جونکوک بمونم
لیلا : اون تورو دوست نداره
سنا:گفتم نمیام
لیلا : جنی رو می‌دونم چرا بهش گفتم تورو بکشه سم بهت داد
سنا: ک.کار تو بود
لیلا :اره کار من بود
سنا: چرا این کارو کردی
لیلا : چونکه عاشق جونکوک بودم اما تو اونو از من گرفتی
سنا: چ.چی
ویو جونکوک
از وقتی از خونه آمدم
بیرون یه حسی عجیبی داشتم پس برگشتم خونه که یکی داشت با سنا حرف میزد
رفتم وگفتم
جونکوک:چرا اذیتش می‌کنی (داد)
لیلا :چونکه عشقمو از من گرفت
و برگشت سمتم
جونکوک: بهش آسیبی برسونی می‌کشمت
لیلا : قول نمیدم
اسلحه رو درآوردم
بهش شلیک کردم سنا ترسیده بود رفتم بغلش کردم
جونکوک:آروم باش تموم شد
سنارو بغل کردم بردم
توی اتاق خوابوندمش خودمم پیشش خواب رفتم
ویو سنا
بیدار شدم دیدم توی بغل جونکوکم که جونکوک هم بیدار شد
جونکوک: سنا بیا ازدواج کنیم
سنا: باشه
جونکوک بغلم کرد و بوسیدم
منو جونکوک ازدواج کردیم
و الان 4 ماهه حامله ام
و خیلی خوشبختم
( End)
منتظر فیک جدید باشید

بعضی وقتا تقدیر چیز هایی برای ما آماده کرده که ما نمی‌خوایم اما پایان هر داستانی خوشه اگه خوش نیست بودن هنوز پایان داستان نرسیده اولش باید درد بکشی تا به پایان خوش برسی

لایک یادت نره ❤️❤️
دیدگاه ها (۶)

نام فیک : Jealousyکاپل : شوگا و نارا ..........................

پلیس در آستانه مافیا پارت 34یکم مشکوک میزد اما تشنم بود پس ا...

پلیس در آستانه مافیا پارت 33 آمد سمتم دستمو کشید برد ویو سنا...

پلیس در آستانه مافیا پارت 24معلوم بود که میترسه دوست نداشتم ...

پلیس در آستانه مافیا پارت 19 ویو جونکوک گونمو بوسید بهش نگاه...

پلیس در آستانه مافیا پارت 20 ویو جونکوک یعنی پدر مادر سنارو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط