{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خنده های لب تو باز گرفتارم کرد

خنده های لب تو باز گرفتارم کرد
غمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم کرد

روزگاری به دلم بود که آدم بشوم
خوشه ی گندم لبهات، گنهکارم کرد

خواستم راز من و تو نشود فاش ولی
مستی جام می ات، حکم به اقرارم کرد

بوسه خواهی ز لبت دست خودم نیست عزیز
جنس مرغوب لبان تو خریدارم کرد

من غم عشق تو را از همه پنهان کردم
قصه را فاش، همین زردی رخسارم کرد

هی به خود گفتم از عشقت نزنم حرف ولی
عاقبت شهره ی هر کوچه و بازارم کرد

دل بریدم ز همه خلق جهان در پی دوست
عاقبت حقد و حسد از همه بیزارم کرد

گفته بودم که دگر دل نسپارم به کسی
خنده های لب تو باز گرفتارم کرد
دیدگاه ها (۱)

گر تماس لب من با لب تو شرعی نیستاز همین فاصله لبخند تو را می...

'تو رها در من و من محو سراپای توامتو همه عمر من و من همه دنی...

ﺗﺎﺑﺤﺎﻝ ، ﺍﺯ ﻋﺴﻞ ِ ﭼﺸﻢ ﮐﺴﯽ ﻣَﺴﺖ ﺷﺪﯼﺗﺎ ﺑﺤﺎﻝ ، ﻋﺎﺷﻖ ِ ﺩﯾـﻮﺍﻧـﻪ ...

در دلت یک غم زیباست ، دلم می گویدخسته از شاید و اما ست، دلم ...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

خنده های لب تو باز گرفتارم کردغمزه فرمودی و چشمان تو بیمارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط