{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت آخر

پارت آخر

یه سال بعد

دکتر: آقای کیم تهیونگ بهتون تبریک میگم سرطان تون از بین رفته

تهیونگ: مرسی ازتون دکتر

جونگکوک: هعب هعب دیدی بهت گفتم همچی درست میشه تهیونگ

تهیونگ: آره دارینگ همچی درست شد چون تو پیشم بودی ولم نکردی فدات بشم

تهیونگ لب هاش روی لب های جونگکوک گذاشت و بوسه ای عاشقانه شروع کرد



دوسال بعد

مامانیییی و بابایی کجایین؟

جونگکوک: جون دل مامانی

تهیونگ: بابایی فدات بشه یونا

(نکته: یونا دختر تهیونگ و جونگکوک هست)

یونا: کجا رفته بودین؟ چرا توی اتاق نبودین؟

جونگکوک: رفته بودین این دسر شکلاتی خوشمزه برای شما دختر خوشگلم درست کنیم

یونا با دیدن دسر شکلاتی چشماش برق زد

یونا: عرررر

یونا میپره بغل جونگکوک و تهیونگ

جونگکوک و تهیونگ: برین دسر خوشمزه بخوریم؟

یونا : بریممم


تهیونگ: الان سه ساله از وقتی با جونگکوک آشنا شدم میگذره من و جونگکوک هر روز بیشتر عاشق هم میشم و ثمره‌ی این عشق زیبا یوناست خوشگل بابایی من واقعا از داشتن جونگکوک و یونا خیلی خوشحالم انگار اونا یه تیکه از بهشت هستن




the end ........




خوب این رمانم تموم شد دوسش داشتین؟ پرنسس های شارلی✨️🫂🐰
#شیپ #تهکوک #یونمین #فیک #فیکشن #اسمات
دیدگاه ها (۴)

منتظر نظراتتون هستم خوشگلا ✨️🫂💗

یونگی: انسان ۲۸ ساله سرد آروم و کم حرف جیمین: پری ۲۳ ساله پ...

پارت چهاردهم جونگکوک وقتی به ادرس رسید سریع به سمت اتاق تهیو...

آرزوی دیدارت را دارم... پارت 47["ویو تهیونگ"]همه به گوشی خیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط