{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهاردهم

پارت چهاردهم


جونگکوک وقتی به ادرس رسید سریع به سمت اتاق تهیونگ رفت
وقتی در باز کرد و تهیونگ دید اشکاش شروع به ریختن کرد


ویو تهیونگ: داشتم با دکتر صحبت میکردم که یهویی در باز شد اون ....... اون جونگکوک آخه چرا اومده مطمئنم ازم منتفره

جونگکوک: تهیونگ( با گریه)

تهیونگ: جونگکوک تو اینجا چیکار میکنی؟

جونگکوک: عوضیییییی آخه چطوری دلت اومد منو ول کنی کثافت من دوست دارم میدونی بدون تو چقدر اذیت شدم؟ ( جونگکوک همینطوری که حرف میزنه به تهیونگ مشت میزنه)

تهیونگ: ببخشید دارینگ من اشتباه کردم فک میکردم اینطوری کمتر عذاب میکشی ببخشید

تهیونگ جونگکوک داخل آغوش گرفت

جونگکوک همینطوری توی بغل تهیونگ گریه میکرد

ده دقیقه بعد

وقتی که جونگکوک آروم شد از تهیونگ پرسید که چرا اون شب بدون هیچ حرفی رفته

تهیونگ شروع کرد به توضیح دادن

فلش بک به یک ماه قبل

درست زمانی که تهیونگ میخواست جونگکوک بقل کنه بخوابه گوشیش زنگ خورد از آزمایشگاه بود

مسئول آزمایشگاه: سلام آقای کیم جواب آزمایش تون حاضره

تهیونگ: وقت ندارم بیام لطفا الان جواب بهم بگین

مسئول آزمایشگاه: خوب متاسفانه شما سرطان معده دارین و باید تحت درمان باشین تا بتونین سرطان شکست بدین

تهیونگ: آها باشه ممنون ازتون

و تلفن قطع کرد


زمان حال

تهیونگ: برای همین رفتم میترسیدم نتونم سرطان شکست بدم و زندگی تو رو خراب کنم


جونگکوک : تهیونگ آخه من بدون تو چیکار کنم

تهیونگ جونگکوک بغل کرد ازش معذرت خواهی کرد و بهش قول داد همیشه پیشش میمونه‌...................



نظرتون برام مهم لطفا نظر بگین مرسی✨️🫂🐻
#شیپ #تهکوک #یونمین #اسمات #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۱۰)

یونگی: انسان ۲۸ ساله سرد آروم و کم حرف جیمین: پری ۲۳ ساله پ...

پارت آخریه سال بعد دکتر: آقای کیم تهیونگ بهتون تبریک میگم س...

پارت سیزدهم پیام از طرفه تهیونگ بود ولی این چیزی نبود که جون...

پارت دوازدهم صبح جونگکوک از خواب بیدار شد ولی تهیونگ کنارش ن...

پارت سومتهیونگ به سمت جونگکوک رفت جونگکوک بین دستاش گیر اندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط